رمان‌ دلدادگان

رمان دلدادگان پارت ۴۶ ( پایان فصل اول )

رمان دلدادگان پارت ۴۶ (( پارت اخر فصل اول ))  به نام خدا

 

کوروش : داشتم باور میکردم که زندگی همیشه اینجوریه یه زخمی لهت میزنه زندگی داشت بهاره رو ازم میگرفت داشت دلیل زندگی من رو ازم میگرفت داشت دلیل نفس هامو ازم میگرفت ولی تا به خود اومدم فهمیدم که کجام و برای جی اومدم اینجا

 

جادوگر یا همون فال گیر : این داستانی بود که تو ازش داری دور میشی بزودی عاشقی دختری خواهید شد که اسمش

 

کوردش : ترسیده بودم نمیخواستم حتی اسم اون طرف رو بدونم

فال گیر : اسم اون طرف بهاره هست

 

کوردش : بهاره چرا وقتی اسمش رو شنیدن یه جوری شدم احساس کردم که من این دختر رو میشناسم

 

فال گیر : ولی یه اتفاق ناگواری تو سرنوشت تو اونه

 

کوردش : چه اتفاقی

 

فال گیر : سخته فهمیدنش

 

کوردش : پول بیشتری بهت میدم ولی بهم بگی اوت سیاهی که تو زندگی منه چیه

 

فال گیر : اون سیاهی زیاد مشخص نیست ولی یه نرده که وارد زندگی بهاره عشقت میشه

کوردش : این نگو عشقت من نیومدم اینجا از عشقم برام بگی من اومدم اینجا تا بهم بگی که قراره تو آینده چه اتفاقی برام بیفته و قراره با کی زندگی کنم

 

فال گیر : من دارن چیزی که قراره در آینده اتفاق بیفته رو بهت میگم اون مرد عشق زندکی تو رو یعتی بهاره رو میکشه مگر اینکه آینده تغیر کنه

 

کوردش : اینا همش چرته من اصلا عاشق نیستم و نخواهم شد اینا رو برو برای کسی بگو که باورت کنه خداحافظ

فال گیر : کجا میری هنوز کلی از داستان مونده

 

کوردش : ابن زنه فکر گرده من احمقم

 

بهاره : مامان من اومدم

 

کیانا : دخترم بهاره موقه اومدی غذا آمادست بشین تا برات بکشم

 

بهاره : غذا چی هست

کیانا : یه چیزی هست دیگه

 

بهاره : مامان من اصلا ناراحت نمیشی اگه غذامون ساده باسه من از تو و بابا انتظاری ندارم

کیانا : برای همین خاطره که من بهت افتخار میکنم

—-پایان—-پارت—-۴۶—–پایان—-فصل—اول—

 

)) پایان (( ادامه بزودی

2

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن