رمان دیوونه های با نمک پارت ۱۵

بسم الله الرحمن الرحیم

نویسنده : سیده ستاره قاسمی

رمان دیوونه های با نمک پارت ۱۵

 

یک سال قبل

 

°•الین•°

سردرگم بودم به خاطر کارای ویانا زندگیمون خیلی عالی بود عالی تر هم شد این آقا آرتین بهش اضافه شد

وقتی از دانشگاه اومده بودیم شروع کردیم به غذا درست کردن البته دیر هم شده بود اما مهم نبود بعد هم شروع کردیم به غذا خودن که ویانا کنار بشقاب غذاش موبایلش رو گذاشته بود و داشت چت میکرد که گفتم :

+:این که برای ویانا از غذاش مهمتره؟

بازم ایسگا کردنه؟

_: نه این دفع رل زدن از نوع ایسگا کردنه

+: خب کی باشن رل اسکلتون؟

_:آرتین

+: شوخی میکنی؟

_: معلومه که نه ، الین پسره تهران زندگی میکنه باورت میشه

+: چرا باورم نشه؟

بیخیال شو بابا اینکه از اول معلوم بود بلند شو کمکم اینارو جمع کن

_ : چشم خواهری

*بردیا*

چند روزی بود که اومده بودم تهران پیش آرتین و ماهان بعد از خودن غذا داشتیم

باهم حرف میزدیم اما آرتین تمام مدت سرش داخل اون موبایل وا مونده اش بود

من : معلوم هست چه مرگته؟همه اش سرت توی اون وا مونده است😐😒

ماهان: مطمئن باش خبریه

آرتین: اووووم اونم چه خبری

و بعد یه لبخند قشنگی زد

من : چیکار کردی آرتین

آرتین: اون دختره بود که داخل پارک دیدیمش؟

من : تو دیدیش من عادت ندارم زل بزنم توی چشمای یه دختر

آرتین: خب حالا اما دختر خوشگلی بود ناموسا

من : خبببببب

آرتین: بعد دختره چند مدت پیش منو فالو کرد

ماهان : آرتین داداش نترس من پشتتم نمیزارم بردیا بزنتت اکر شماره دادی به دختره اعتراف کن خب؟

کوسن جفتیمو آماده کرده بودم بزنم توی سر آرتین که روی مبل رو به روییم نشسته بود

آرتین: زر نزن بابا فکر اون جایی که خودت با داد میگفتی آرتین از خدا برات یه جفت شعور میخوام اسمم رو حتما اونجا فهمیده

من : آرتین

آرتین : بله

من : شماره رو چیکار کردی؟

ماهان منظورت اون شماره الکی بود که آرتین نوشته بود اون الکی بود و بعد انداختش روی زمین

5/5 - (2 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x