رمان عشق موازی پارت 25

* * * *

با دیدنش ، چشمام برقی از خوشحالی زد …
به طرفش دوییدم و از پشت سر توی بغلم چفتش کردم …
با ترس هینی کشید …
سرشو کج کرد و از گوشه ی چشم بهم خیره شد …
وقتی متوجه شد منم ، با بغض لب زد :

_ ایلیاد … .

سفت تر از قبل بغلش کردم و در گوشش لب زدم :

+ جونِ ایلیاد … .

چرخید سمتم و توی آغوشم خزید …
بوسه ای روی موهاش کاشتم که با صدای لرزونی لب زد :

_ دلم برات خیلی تنگ شده بود ! …
چقدر دیر اومدی …!

نفس عمیقی کشیدم و گفتم :

+ دیر اومدم ، ولی بالاخره اومدم …

ازم جدا شد و یه قدم عقب رفت ، دستاشو گرفتم توی دستام و لب زدم :

+ باید بریم آلیس …
همین الانشم اگه آدرین متوجه نفوذ من به عمارتش نشده باشه ، خیلیه ! …
افرادم دارن بیرون کشیش میدن ، زود باش … .

با چشمایی لب ریز از اشک سری تکون داد و گفت :

_ من ، من نمیتونم بیام ایلیاد …

متعجب ابرویی بالا انداختم و لب زدم :

+ یعنی چی؟! …

آب دهنشو به زحمت قورت داد و همونطور که قدم قدم عقب میرفت ، گفت :

_ برو ایلیاد … برو تا آدرین متوجهت نشده …!

اخم ریزی کردم و گفتم :

+چی داری میگی آلیس؟! …
نیومدم اینجا یه دیقه بغلت کنم برم …
تو هم لطفا این مسخره بازیو بس کن …!
بیا بریم ، بیا … .

_ من نمیتونم بیام ایلیاد … .

نا خودآگاه صدامو بالا بردم و عصبی گفتم :

+ چرااااا؟! …

لب باز کرد تا حرفی بزنه که خودم با عصبانیت در جواب ادامه دادم :

+ حتما اون بهتر از منه ، نه؟! …
ازش خوشت اومده؟! …
مثل من نیست حتما ، حرصت نمیده هومممم؟! ‌… .

دستاشو با زجر گذاشت روی گوشاش …
مثل من صداشو بالا برد و جیغ زد :

_ بس کنننن ، بس کن ایلیااااد … .

پوزخند تلخی زدم و گفتم :

+ باشه ، بس میکنم …
ولی … ولی یه چیز یادت باشه آلیس …

اشاره ای به گردنبند خودم و خودش که گردن دوتاییمون بود کردم و ادامه دادم :

+ چند روز پیش که این ست گردنبند رو گرفتیم ، گفتی …
گفتی ، این گردنبندا رو تا ابد گردنمون داشته باشیم …
تا بدون هم جایی نریم ، ولی خودت که این حرفو زدی …
حالا داری میزنی زیرش آلیس ‌…

لب باز کرد تا چیزی بگه که با عصبانیت گفتم :

+ آدرین یه آدمه دوروئه …
کسی که هر بار یه نقاب به چهرش میزنه …
حق داری ، بایدم جذبش بشی …
هم تیپش ، هم قیافش … هم همه چیش از من بهتره …
ولی …

پوزخند تلخی زدم و همونطور که عقب عقب میرفتم گفتم :

+ ولی هیچوقت فکر نمیکردم ، دوستت دارمات الکی باشه آلیس …
هیچوقت فکر نمی کردم …!
کاش عاشقت نمیشدم آلیس … کاش … .

با چشمای پر حرفش بهم زل زده بود که به سرعت برگشتم و از اون اتاق لامصب بیرون زدم …
یکی از پسرا به طرفم پا تند کرد و گفت :

_ رئیس … متوجه ورود ما شدن …
باید زودتر بریم … .

نفس عمیقی کشیدم و یه کلمه گفتم :

+ بریم … .

* * * *

پوک عمیقی از سیگار لای انگشتام کشیدم و از پنجره ، به بیرون خیره شدم …
نصفه شبه و من هنوز بیدارم …
مگه خاطراتش اصلا میزاره که بخوابم؟! …
فکر اینکه الان به جای من ، توی بغل آدرین لم داده داشت دیوونم میکرد …
با وجود اینکه با بی رحمی پَسَم زده بود ، ولی …
ولی بازم دلم اونو میخواست …
بهش احتیاج داشتم … همین الان ! … .
پوک دیگه ای کشیدم …
چطور تونست توی چند ساعت فراموشم کنه؟! …
پوزخند تلخی زدم ، دوستم نداش که فراموشم کرد …
دوستم نداش …
آه عمیقی کشیدم … .
آلیس … کاش حالا که تازه داشتم به حسم اعتراف میکردم ردَم نمیکردی …
کاش آلیس ، کاش … .
گوشیمو از توی جیبم در آوردم و بعد از باز کردن قفلش ، رفتم توی گالری …
یکی یکی عکسا رو رد میکردم و گریه میکردم …
گوشیم پر شده بود از عکساش ، عکسای تَکیش …
عکسای دو نفرمون …
روی یکی از عکسا استپ کردم …
پوزخندی زدم …
این عکس همون شبی بود که پردشو زدم ، همون شبی که از دنیای دخترونش ، بیرونش کشیدم و تبدیلش کردم به زن … .
این عکسو ، در حالی که لخت و فقط با یه شورت و سوتین بود گرفتم …
توی بغلم بود و دو نفرمون جلوی آینه قدی ایستاده بودیم …
نفسم بند اومد ، حس کردم دنیا داره دور سرم می چرخه …
من به گرمای بدنش ، همین الانش …
همین الاااان احتیاج داشتم … .

5/5 - (1 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
12 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Nafas
Nafas
4 ماه قبل

هییقق 🥺
سارا جون فخط پایانو خوش کن و اینا رو برسون🥲
و اینکه من عاشق این رمانم ❤
واقعا کیف میکنم همچین نویسنده با استعدادی داریم😄🤞

Saha Raminfar
Saha
پاسخ به  ᴡᴏʟғ ➖⃟💀ᴄʜɪʟᴅ
4 ماه قبل

همشونو پایان خوش بزن پابان خوش خوبه
عالی مینویسی ✌🏻✌🏻

Nafas
Nafas
پاسخ به  ᴡᴏʟғ ➖⃟💀ᴄʜɪʟᴅ
4 ماه قبل

مرسی فدات شم😅❤

delll
delll
4 ماه قبل

بهتر از منه😂!!!!
یاسینی گوش میدی نه؟

Sni
Sni
پاسخ به  ᴡᴏʟғ ➖⃟💀ᴄʜɪʟᴅ
4 ماه قبل

سارا یه لحضه وقتی رمان میخوندم با ریتم آهنگ اون قسمتش رو خوندم😐😂این چه وضعیه

..
..
4 ماه قبل

اون بهتر از منه پس چرا اینقدر خره🤣🤣وایی داره عالی پیش میره زودتر بزار توروخدا اینارو بهم برسون😂💔الان الیس عاشق ادرین شده که نیومد با ایلیاد؟💔🙄

..
..
4 ماه قبل

الان الیس عاشق ادرین شد که با ایلیاد نرفت؟لطفا بهم برسونشون💔😂

فهرست
12
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x
()
x