رمان فستیوال پارت ۹۱

 

کاغذ رو باز کردم

راست می‌گفت و امضای مازیار پاش بود

 

قرارداد رو به طرفش پرت کردم.

 

_تا الان هم اگه چیزی نگفتم به خاطر این بود که شاید بتونیم برگردونیمش. اما الان دیگه خیلی وقت گذشته، پول من رفته و اگه مازیار نیاد ضرر بزرگی میکنم

 

کنجکاو پرسیدم

_ مگه پول تو کجاست که نمیتونی برداری؟!

 

آهی کشید

_ دست مازیار!

 

تازه معمای ذهنم حل شد

 

_ پس این مدت که مازیار خوش واسه خودش میگشته با پولای تو بوده!

 

خندید

_ پس فکر کردی باد هوا براش اومده؟! فکر کردم بتونه پول جور کنه واسه همین باهاش شریک شدم

 

_ به کاهدون زدی پسر آخه مازیار آه در بساط داشته که بخواد با تو شریک بشه؟

 

_چون قرار شده بود از تو و بابات قرض بگیره ولی مثل اینکه قسمت بود و پول من باید به باد میرفت

 

_ بیخودی تلاش نکن اون اگه برگرده هم واسه تو پول نمیشه

 

پوزخندی زد

_ بالاخره اگه برگرده میتونم به روش خودم باهاش تسویه حساب کنم

 

سری از روی تأسف تکون دادم

_ من میرم ولی اگه چیز جدیدی درمورد طاها شنیدی اول به من بگو

 

سری تکون داد و تا جلوی ماشین باهام اومد

 

دیگه چیزی نگفت ولی معلوم بود از دست دادن پولش براش سنگین بوده

 

تک بوقی براش زدم و به سرعت ازش دور شدم.

 

جلوی خونه ی پدریم ماشین رو نگه داشتم

 

یه زن جلوی در بود پشتش به من بود و صورتش رو نمی‌دیدم

 

انگار تردید داشت که در بزنه

 

با اخمای درهم از ماشین پیاده شدم و به طرفش رفتم

 

_ امری باشه؟! با کی کار داری؟!

 

با شنیدن صدام سرشو به طرفم چرخوند

_ پس آدرس رو درست اومدم

 

با دیدن هستی جاخوردم و با خشم کنارش کشیدم

 

_ تو اینجا چه غلطی می‌کنی زنیکه؟!

 

دستش رو بالا آورد

 

_ صبر کن سام تند نرو به سختی آدرس اینجا رو پیدا کردم

 

مچش رو محکم گرفتم و کشیدمش اون طرف دیوار

 

_ اگه اومدی اینجا آبروریزی به بار بیاری بدون با بد کسی درافتادی

 

پوفی کشید

_ اگه یه دقیقه اجازه بدی همه چی رو توضیح میدم

 

گردنش رو محکم چسبیدم

_ چه فکری تو کلته باز؟ بزن به چاک دیگه اینورا نبینمت

 

با بغض سعی کرد حرف بزنه

 

فشار دستم دور گردنش رو کم کردم

 

نفس عمیقی کشید

_ اشتباه نکن سام من نیومدم که باهات باشم. اگه مجبور نبودم پامو اینجا نمیذاشتم

 

با خشم غریدم

_ حتما اومدی پول بگیری اما زدی به کاهدون، سام به کسی باج نمیده!

 

ایندفعه اشکش کامل پایین ریخت

 

_ نه من ازت هیچی نمی‌خوام. رفتم در خونه ی خودت ولی اونجا پیدات نکردم مجبور شدم آدرس اینجا رو پیدا کنم

 

مچش رو فشردم

_ بنال ببینم چه مرگته که دنبال من میگردی؟!

 

پشتش رو به دیوار رسوند و دستش رو روی صورتش گذاشت

 

_ سام من حامله ام

 

به محض تموم شدن جمله اش به طرفش حمله کردم و گردنش رو بین انگشتام فشردم

 

_ حامله ای به من چه؟!

چندماهه من تو رو ندیدم آخرین بارم که دستم بهت نخورد شوتت کردم بیرون!

گمشو از همون جایی که دراومدی خر خودتی و هفت جدت!

 

همونجور که به سختی نفس می‌کشید نالید

 

_ من بعد از تو با هیچکس نبودم، این بچه، بچه‌ی توئه!

 

سعی کرد دستمو از دور گردنش باز کنه

 

_ سام بذار حرف بزنیم با عصبی شدن مشکل حل نمیشه

 

گردنش رو محکم به یه طرف پرت کردم

 

_ گوه نخور جز چرت و پرت حرفی نداری که بزنی

 

دلخور دستش رو روی شکمش گذاشت

_ ببین سام، باشه من بد اما این بچه گناهی نداره

 

_ دهنتو ببند! سقط کرده بودی برات بهتر بود تا اینکه بیای ببندی به ریش من و کاری کنی جور دیگه حسابتو برسم

 

پوزخندی زدم و ادامه دادم

 

_ خودت بهتر میدونی که جای دیگه باید دنبال پدر اون بچه ی حرومیت بگردی

 

دوباره اون اشکایی که مطمئن اشک تمساح بود روی صورتش نشست

 

_ سام من دختر هرجایی نیستم خودتم اینو خوب می‌دونی درسته وقتی اومدم با تو اولین بارم نبود اما…

 

با بغض بیشتر ادامه داد

_ همون قبلی هم که باهاش بودم نامزدم بود و من کار خلاف شرع نکردم و بعد هم که اومدم با تو منو صیغه کردی

 

پوزخندی زدم و دستمو تکون دادم

_ برو واسه یکی دیگه آسمون ریسمون بباف خودت خواستی زیرخواب باشی کسی دنبالت نیومده بود

 

انگشتم رو تهدیدآمیز تکون دادم

 

_ گورتو گم کن وگرنه …

 

_ اینجا چه خبره سام؟!

 

با شنیدن صدای بابام عقب کشیدم

 

جلوتر اومد و نگاه مشکوکی بین من و هستی انداخت

 

_ این زن چی میگه؟!

 

_ آدرس اشتباهی اومده، شما برو داخل من هستم

 

هستی سریع جواب داد

_ من از سام حامله ام! بچشو نمیخواد

 

به محض تموم شدن حرفش دستمو بالا بردم تا توی صورتش بکوبم، همون لحظه بابا مچ دستم رو محکم گرفت و رو به هستی گفت

 

_ حیا کن زن

 

از بین دندونهای کلید شده غریدم

 

_ زر میزنه! این زن رو من میشناسم، معلوم نیست بچه اش از کیه اومده خودش رو ببنده به ریش من

4.4/5 - (26 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x