رمان مفت برپارت 19

4.4
(139)

〰〰〰〰〰〰〰

 

– کجا بودی تا این وقت شب؟!

 

بی‌توجه به سؤال کامران سمت پله‌ها قدم برمی‌دارد اما با صدای پدرش قدم‌هایش متوقف می‌شود.

 

– کوروش بیا…

 

حوصله‌اش را نداشت…

نه حوصله‌ی کامران و زنش را، نه حوصله‌ی پدرش و معشوقه‌اش را…

 

– بابا سرم درد می‌کنه.

 

– کوروش!

 

چنگی به موهایش می‌زند و قدم‌هایش را سمت مبلمان کج می‌کند، با برادر و زن‌برادرش دست می‌دهد و روی مبل کناری کامران لم می.دهد

 

– آبان نیومده؟!

 

پانیذ، نفرت‌انگیز جوابش را می‌دهد

 

– نه عزیزم… انگار دخترش مریض شده!

 

زنک هرزه!

عزیزم گفتنش به او، آن هم مقابل همسرش، شاید کسی نداند ولی او که خبر دارد از نیت شوم پانیذ…. !

 

دندان روی هم می‌سابد و حتی نگاه سمت آن زن نمی‌چرخاند و رو به کامران می‌پرسد

 

– چی شده مریض شده؟! سرما خورده؟

 

کامران سر تکان می‌دهد و ثمین جواب می‌دهد

 

– آره سرما خورده، من عصر پیشش بودم.

 

– کوروش!

 

سمت پدرش می‌چرخد و شقیقه‌هایش درد عجیبی را تحمل می‌کنند

 

– بله…

 

قبل از اینکه پدرش چیزی بگوید اما صدای دخترانه‌ای نگاهش را سمت ورودی سالن می‌کشاند…

دختر خاله‌ی ثمین!

 

– سلام کوروش!

 

روی مبل جابه‌جا شده و نگاهی کوتاه به پدرش و نیمچه لبخند گوشه‌ی لبش می‌کند.

از جا بلند می‌شود…

به اجبار و به خاطر احترامی که به ثمین دارد.

 

– سلام، چه خبر لاله؟

 

دخترک پوزخند زنان دست ظریفش را توی دست کوروش می‌گذارد و لب می‌زند

 

– اسمم نیلوفره کوروش!

 

پارت پنجاه و هشت

#p58

 

صدای خنده‌ی ریز پانیذ را می‌شنود و از در شوخی وارد می‌شود…

 

– حق با توعه، نیلوفر از لاله زیباتره!

 

دخترک که لبخند می‌زند دستش را توی دستش می‌فشارد و لب می‌زند

 

– خوش اومدی نیلوفر…

 

دخترک سر تکان می‌دهد و کوروش روی مبل راهنمایی‌اش می‌کند

 

– از کانادا چه خبر؟

 

زیر چشمی نگاهی به پانیذ سرخ شده می‌اندازد و پوزخند می‌زند…

 

– همونطوره که گذاشتی و اومدی، چیزی فرق نکرده.

 

سرش را بالا و پایین می‌کند و با سرفه‌ای که پدرش می‌کند، کوروش نگاهش را از دخترک و چشمان آبی رنگش می‌گیرد.

 

– نیلوفر چند تا فرش اعلا می‌خواد ببره اونور آب… از قدیر کمک بگیر و بهترینش رو انتخاب کن براش کوروش…

 

ابرو بالا می‌اندازد و می‌تواند حدس بزند توی سر پدرش چه افکاری چرخ می‌خورد.

 

– اوکی، به قدیر می‌سپارم.

 

می‌گوید و از روی مبل بلند می‌شود

 

– من با اجازه بالا یه کاری دارم…. برمی‌گردم.

 

امان نمی‌دهد پدرش اخم و تخم کند و خودش را تا طبقه‌ی بالا می‌کشاند.

وارد اتاقش که می‌شود، سیگاری آتش می‌زند و پشت پنجره می‌ایستد.

 

حتم دارد پانیذ است که درب اتاقش را باز و بسته می‌کند و با اخم می‌توپد

 

– گمشو بیرون…

 

– با این دختره هم خوابیدی؟

 

کام عمیقی از سیگارش می‌گیرد و سؤال پانیذ را بی‌جواب می‌گذارد…

 

– من شمال بودنی چی گفتی در گوش بابات که…

 

سمتش می‌چرخد و بدون اینکه سیگار را از بین لب‌هایش بردارد، پوزخند می‌زند.

 

– که دیگه تحویلت نمی‌گیره؟!

 

#پارت‌پنجاه‌ونه

#p59

 

کام عمیقی از سیگارش می‌گیرد و قدمی سمت پانیذ برمی‌دارد.

 

– چه فکری کرده بودی مگه؟! داری براش تکراری می‌شی…

 

به پانیذ می‌رسد و پوزخندش پررنگ‌تر می‌شود…

 

– فکر کرده بودی عاشقته؟!

 

پانیذ لب‌های رژ خورده‌اش را روی هم می‌فشارد و عقب می‌کشد

 

– تقصیر توعه!

 

حوصله‌ی بحث با او را ندارد و وارد تراس اتاقش می‌شود

 

– هری!

 

پانیذ با بغض از اتاقش خارج می‌شود و دو بار در را به چهارچوبش می‌کوبد

 

– عقده‌ای!

 

راهش را سمت اتاق خودش کج می‌کند اما با دیدن نیلوفر که از پله‌ها با طمانینه بالا می‌آید، قدم‌هایش را متوقف کرده و منتظر می‌ماند تا قصدش را بفهمد.

 

– پانیذ جون؟!

 

به اجبار لبخند می‌زند و نیلوفر از همه جا بی‌خبر خودش را به پانیذ می‌رساند.

 

– اتاق کوروش کجاست؟

 

ابرو بالا می‌اندازد…

هنوز علت حضورش را هم نمی‌توانست درک کند و حالا دخترک می‌خواست با پررویی تمام به اتاق کوروش برود!

 

با دست به درب کرم رنگ اتاق کوروش اشاره می‌کند

 

– اونجا…

 

نیلوفر تشکر می‌کند و با لبخند اوی عصبی و متعجب را پشت سرش جا گذاشته و خودش را به درب اتاق کوروش می‌رساند.

 

چند تقه به در می‌زند و طولی نمی‌کشد که در توسط کوروش باز می‌شود و برزخی می‌پرسد

 

– چی می‌خـ…

 

اما با دیدن نیلوفر حرفش را خورده و لبخند می‌زند

 

– فکر کردم کامرانه!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 139

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

پارت های قبلی همین رمان
رمان های کامل

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
2 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
خواننده رمان
1 ماه قبل

پارت بعدی کی میاد؟🥲

خواننده رمان
1 ماه قبل

چرا خبری از پارت جدید نیست؟؟!!
توی راه مونده آیا؟!!!

2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x