رمان وارث دل فصل دوم پارت ۱۸

 

 

 

 

 

 

بابا عصبی راه می رفت و سعی میکرد سمت اون مردی که بهش می گفتن خانزاده یورش نبره و کتکش نزنه.

 

خان زاده نیشخندی زد و دستی دور سیبلش کشید و با چشم واسه بابا خط و نشون می کشید.

 

بابا عصبی به موهاش چنگ زد و کمی راه رفت و بعد ایستاد.

 

پروانه جیغ زد و یهویی عماد داد زد

 

_ بچه‌اش داره به دنیا میاد!

 

بابا تند سمت اتاق پروانه رفت و صدای جیغ و دادش توی گوشم میپیچید. لب گزیدم طفلی…

 

همه به هلهله و صدای جیغ‌های پروانه توی گوشم تاب میخورد.

 

نشستم و شروع کردم به دعا خوندن و حرف زدن با خدا:

 

_ خدایا بچه‌اش سالم باشه خودشم همین طور! خدایا کمک کن… قول میدم دیگه نذارم گریه کنه…

 

اشک روی گونه‌ام چکید و فین فین کنان توی راهروی خونه قدم رو می رفتم. دستی زیر چشمم کشیدم و پاهام درد گرفته بود.

 

اونقدری گذشت و شب شده بود و صدای گریه‌ی بچه تو گوشم پیچید.

 

_ وایی…

 

تند پریدم و به بچه‌ی سرخ و خونی نگاه کردم. پروانه بی هوش چشم بسته بود.

 

+ به بچه‌ها بسپر حواسشون به خونه باشه میرم بیرون!

 

حامین

 

کلافه قدم میزدم و عصبی بودم…

ازدواج کرد؟ به همین راحتی؟

طلاق…

 

پوزخندی زدم و روی زمین سرد و یخ نشستم سرم رو بین دست‌هام گرفتم و با نیشخندی به کله‌ام ضربه زدم.

 

لعنت به تک تکشون و اول خودم! اگه اون شب سگ مست نمی شدم این همه بلا سرمون نمی اومد.باید از دلش دربیارم…

 

عصبی هوار زدم

 

+ کاش میتونستم… کاش…

 

آروم شدم. اونقدر هوار زدم که صدام گرفت.

خان زاده کنارم نشست و با صدای بمش گفت

 

_ دخترت خیلی خاصه!

 

یهویی خرش رو گرفتم و داد زدم

 

+ چه گوهی خوردیییی؟

 

نیشخندی زد و گفت

 

_ اون دختره مال منه! شوهرشو نکشتم که تو بیایی ازم بگیریش…

 

نعره زدم و به جون هم افتادیم…

محکم‌ مشت زدمش و کتکم میزد و درد توی تنم غلت میخورد…

 

تنم توی درد غوطه ور بود اما باید این خان زاده‌ی لجن رو سر جاش می نشوندم.

 

+ می کشتم حرومزاده!

 

به شکمش مشت محکمی زدم و با دندون صورتش رو گاز گرفتم نعره زد و با دست و پا زدن سعی داشت خودش رو رها کنه!

 

محکم بهش چسبیدم و با پا روی شکمم کوبید از درد آخی گفتم.

 

_ من خانممم خان!

 

 

مردم دورمون جمع شدن و خان زاده هوار زد

 

_ از این محل برو وگرنه خونت پای خودته!

 

نیشخندی زدم و خون لبم رو پاک کردم اخم کردم و به سینه‌اش مشت کوبیدم قدمی عقب رفت و دست روی سینه‌اش گذاشت.

 

باز هلش دادم و با غرور پچ زدم

 

+ هری بابا!

 

خندید و چشمکی زد و گورشو‌ گم کرد. صورتم رو چین دادم و موهام رو کلافه چنگ زدم. سمت خونه قدمی برداشتم.

 

عماد شوکه داشت رصدم میکرد که شونه‌هام رو بالا دادم.

 

به خونه رفتم و صدای پروانه رو شنیدم:

 

_ من بد بودم واست نه؟

 

هق هق کنان دست روی شکمش گذاشت

 

_ تو خیلی خوب بودی واسم هوامو داشتی هوای بچمو خودمو زندگیمو و کل این مدت دوستم داشتی حتی نذاشتی اشکم دربیاد!

 

گوشی درآورد و با خنده گفت

 

_ صداتو ضبط کردم آهنگ هایی که خوندی رو میذارم واسه پسرم جفتمون گوش کنیم خوب فردا صبح تو پیشمی!

 

دستشو رو قلبش گذاشت و اشک ریخت

 

_ تو دلم مونده بهت بگم اقای خونه‌ام بابای بچه‌ام و پدر بچه‌ای که ول کردی و رفتی نامرد!

 

 

قلبم گرفت که عاشق یه مرد دیگه شده بود لعنتیی! من چی کم داشتم؟ قاب عکس شوهرش رو دیدم و وضع زندگیش نشون میده یه زندگی بخور نمیر داشتن!

 

من با اون همه پول و قیافه با یه بچه روستایی؟ هه! پشت در پناه گرفتم حال پروانه خیلی بد بود..

 

از غم شوهرش توهم زده بود قول دادم حالش رو خوب کنم با بهترین روانشناس هماهنگ کردم برگشتیم تهران میبرمش درمان کنه!

 

 

 

خان زاده شهاب

 

یقه‌ی رعیت مفت خورم رو گرفتم و با ترس بهم نگاهی انداخت لب‌هاش دائم تکون میخورد

 

_ دختره رو واسم نیاوردی؟ واسه چی آتیش تو خونه‌اش روشن کردی میخواستی جزغاله‌اش کنی؟

 

دست‌هاش رو بالا برد و ترسیده پشت هم گفت

 

_ نه رباب نه نه نه نه! من فقط با شوهرش درگیر شدم همین دستش خورد به شومینه و پیت بزنین که توی دستم بود…

 

دستم رو بلند کردم و موهاش رو گرفتم سمت اصطبل بردمش که اسبم با دیدنم شیهه کشید نیشخندی زدم

 

_ حقیقت رو نگی این اصطبل میشه آخرین مکان زندگیت که اومدی توش!

 

اسلحه‌ام رو نشونش دادم که با ترس پام رو گرفت و التماس کرد

 

_ ارباب رحم کن ارباب به جوونیت قسم کاریش نداشتم ارباب گوه خوردم غلط کردم زر زدم!

 

با دست توی دهنش کوبید که سر اسلحه رو روی کله‌اش فشردم و غریدم

 

_ حرف میزنی یا ماشه رو بکشم؟

 

با ترس شلوارش رو خیس کرد که پوزخندی زدم و سرخ شده گریه کنان گفت

 

_ زنش اول اومد و تا دیدمم جیغ زد و ساواش رو دیدم بعدش با هم درگیر شدیم!

 

کلافه بهش خیره شدم که خودشو جمع و جور کرد

 

_ هلش دادم و خونه رو آتیش زدم زن و مادرش رو مردم بردن خودش نرفت!

 

****

حامین

 

به در چسبیدم و بهش خیره شدم داشت لباس‌های مردی رو بو میکرد و گریه‌اش شدت گرفت

 

_ من عاشقت شدم ساواش خیلیی خیلی زیاد میخوامت برگرد لطفا!

 

پوفی کشید و اخم کرد دستش رو روی شکمش گذاشت

 

_ دوستت دارم فنچولم!

 

پوزخندی زدم.

 

+ بچه از کیه؟ از من یا شوهرت؟

 

با شنیدن صدام چشم‌هاش غرق نفرت شد

 

_ واسه چی اومدی؟ جونمو اون شب گرفتی نشون دادی چی هستی و واسه چی منو میخواستی گمشو!

 

جلو رفتم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم که ترسید و قدمی عقب برد ولی کمرش رو گرفتم

 

+ آروم کاریت ندارم که! البته الان…

 

تفی توی صورتم انداخت که پاکش کردم و کشدار گفتم

 

+ اون شب جلوگیری نکردم تو هم نکردی!

 

هه بلندی گفت و ابروهاش رو درهم برد

 

_ بچه از تو نیست برو حامین همونجایی که بودی…

 

لبم رو گاز گرفتم و سرم رو کج کردم

 

+ معلوم میشه!

 

دستم رو نوازش وار پشت کمر پروانه کشیدم و آروم لبش رو بوسیدم اولش مقاومت کرد اما بعد خودش دستش رو بین موهام فرو برد

 

+ داری می کشیم!

 

+ می دونی چیه من عاشقتم و دوستت دارم ولی اون شب حالم خوش نبود می دونی چرا؟

 

به حالت تفکر بهش خیره شدم و گفتم

 

+ اون شب اون دوتا عوضی که بهت تعرض کردن واسم یه فیلم فرستادن فیلم تجاوزشون!

 

عصبی دندون‌هام رو روی هم فشردم و کمر پروانه رو چنگ زدم

 

+ بهم گفتن میخوان بازم طمعت رو بچشن و بعدش میبرنت من حالم خوش نبود تا خرخره خوردم سگ مست شدم منو ببخش!

 

موهای روی پیشونیش رو آروم نوازش دادم و پیشونیش رو بوسیدم

 

+ منو ببخش لطفا بذار با بچه‌ها یه زندگی آروم داشته باشیم!

 

محکم تخت سینه‌ام کوبید و با چشم‌های سرخش بهم خیره شد لب‌های لرزونش رو با لب پایینش به حصار درآورد و نیشخندی زد

 

_ ولم کن بچه مال تو نیست! ساواش باباشه!

 

عصبی فکش رو بین دست‌هام گرفتم و فشار دادم که آخی گفت

 

+ پس از کیه؟ میخوای آتیش شم و بیوفتم به جون زندگیت؟ نگو از من نیست که به جون لیندام قسم خودتو خودمو بچه رو میندازم تو کوره‌ی آتیش!

 

با چشم‌های اشکیش زل زد توی چشم‌هام که قلبم به درد اومد.

 

+ پروانه شرایطو سخت نکن بذار با هم باشیم!

 

 

4.6/5 - (9 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
حدیثه
حدیثه
3 ماه قبل

خیلی الکی شده

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x