رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 168

 

 

با تاسف و البته شوخ طبعانه گفنم:

-خیلی مایوس بودی!

لبهاش رو هم فشرده شدن و از هم کش اومدن.دستشو پشت گردن خودش کشید و گفت:

-درصد هام براساس دیدار اول بود آخه!

قانع شدم!
درست میگفت.دیدار اولمون سر لج و لجباری کودکانه ای قاطی بگومگو شده بود.
یه جورایی که نه اون قصد کوتاه اومدن داشت نه من واسه همین تقریبا داشتیم میرفتیم که بشیم خروس جنگی!
لبخند ملیحی زدم و گفتم:

-در هر صورت دیدی که اشتباه بود! راستی…ممنون از اینکه دعوتم کردی…
فکر کنم بهترین جایی ممکن بود که میتونستم دعوت بشم

یه نموره با امیرحسین دیدار اول فرق داشت اما این فرق داشتن هم خیلی هم زیاد نبود.
کمی مهربونتر شده بود و داشت کم کم اون شخصیت واقعیش رو نشون میداد آخه برداشت اول من یه پسر پررو و بی ادب و گستاخ بود ولی برداشت الانم نه….

پاشو از روی پاش پایین آورد و گفت:

-تشکر نکن…من باید تشکر کنم که به موقع سرد کله ات پیدا شد و من تونستم بلیطمو بهت بدم تلف نشه!

باهمدیگه خندیدم.
آره…کم کم داشت میرفت تو لیست آدمای دلخواه که مبشه دوست خوبی باشن!
پرسیدم:

-خودت که قرار نیست اینجا بشینی!!؟

باخنده های آرومی جواب داد:

-نه بابا ! من الان باید برم! خیلی اتفاقی دیدمت گفتم بیام بهت بگم خوشحالم از اینکه اومدی…

مکث کرد.نگاهی به ساعت مچیش انداخت و بعد هم گفت:

-الان هم دیگه باید برم…آره! خیلی وقت ندارم…

بلندشد.منم بلندشدم. یکم جلو اومد و سعی کرد
صدای آرومش تو شلوغی به گوشم برسه:

-خوشحالم که اومدی! از کنسرت لذت ببر و شاد باش…

یه چشک زد و بعد هم از کنارم رد شد ورفت.تا لحظه ی آخر و تا وقتی از چشمم دور شد داشتم نگاهش میکردم.
اون تصور وحشتناک دیدار اولی که تو ذهنم ازش پیدا کرده بودم رو دور انداختم و سعی کردم توصیف و تصور بهتری رو جایگزینش کنم.
خیلی آروم رو صندلی نشستم.
کیفمو روی پاهام گذاشتم و منتظر موندم تا کنسرت شروع بشه…
فکر کنم حالا دیگه از اومدنم به اینجا حس پشیمونی نداشتم.
خوشحال بودم و خوشحالی آدمای دور و برم هم ناخوداگاه به من هم حس خوبی میداد….

2

admin

تو کانال رمان من عضو بشید تا هر وقت پارت جدیدی تو سایت گذاشته شد متوجه بشید ادرس کانال رمان من https://t.me/romanman_ir تو گوگل نام کانال رمان من رو جستجو کنید از اونجا هم میتونید پیدا کنید

نوشته های مشابه

‫9 دیدگاه ها

  1. 😐😐😐😐داره مضخرف میشه دیگه
    بعد از چهار روز اومدی نمیتونی یه پارت درست و حسابی بنویسی
    واقعا پشیمونم که این رمان رو دنبال میکردم 😒

  2. معلوم نیست چند روز باید باید صبرکنیم تا کنسرت تمام شه اقا اگر از اینجا تا اخر رمانت کمه وفقط داری‌کشش می دی تو رو خدا بفرست همه ما رو راحت کن تو با این کم نوشتنت داری میزان دنبال کننده هات رو از دست می دی

  3. خب خب جنده بازی سوفیا خانم شروع میشود
    اول بهراد بعد یاسین الانم چون نیمچه فامیلن قراره به این پسره بده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *