رمان پسرخاله پارت 191

 

 

 

*سوفیا*

 

 

وقتی بغلش کردم بیش از همیشه احساس کردم من هنوز آمادگی دوست داشتن کسی رو ندارم.

میدونم الان یاسین ازدواج کرده و احتمالا زندگی با مائده رو پذیرفته اما بازهم از من برنمیومد.

احساس میکردم من به سالها زمان نیاز دارم تا بتونم این قدرت و توان رو پیدا کنم که آدم دیگه ای رو جایگزینش بکنم!

دستش رو به پشتم فشرد و گفت:

 

 

-ممنون سوفیا!

 

 

آهسته گفتم:

 

 

-بابت چی؟

 

 

خندید و گفت:

 

 

-بابت این آغوش پر آرامش…

 

 

از آغوشش جدا شدم و عقب رفتم و گفتم:

 

 

-خواهش میکنم!

 

 

از همدیگه فاصله گرفتیم.یه لبخند روی صورت مهربون خودش نشوند و بعد گفت:

 

 

-خب…دیگه اینجا نگهت نمیدارم.میتونی بری داخل!

خداحافظ…

 

 

ناخوداگاه اسمشو صدا زدم که بمونه.

ایستاد و روشو برگردوند سمتم و پرسشی بهم خیره شد.

فکر کنم جواب سوالی که اون میخواست به خاطرش بهم وقت بده رو حالا میدونستم.

یک گام به سمتش رفتم و گفتم:

 

 

-امیرحسین من فکر میکنم باید یه چیزی رو بهت بگم…

 

 

پرسید:

 

 

-چی !؟

 

 

نمیخواستم بیخودی امیدوار یا منتظرش بزارم.

اون چه یه روز به من فرصت بده چه ده روز چه صد روز باز جواب من مشخص بود.

من نه میتونستم و نه فعلا نمیخواستم با کسی وارد رابطه بشم چون همچنان به ریکاوری نیاز داشتم

لبهامو روی هم مالیدم و بعد از یه مکث کوتاه گفتم:

 

 

-امیرحسین فکر کنم برای جواب دادن به خواسته و سوالت نیازی به فکر کردن

نباشه…

 

 

کنجکاو پرسید:

 

 

-چرا ؟

 

به سختی لب از لب وا کردم و جواب دادم:

 

 

-چون…چون میتونم همین حالا جواب رو بدم

 

چون اینو گفتم سراپا گوش شد.

با دقت بهم خیره شد چون خودش هم فهمید الان میخوام جواب خواسته اش رو بدم…

3.3/5 - (3 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
10 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
... .
... .
4 ماه قبل

من اخر سوفی رو زنده زنده اتیشش میزنم.

Mobin
Mobin
4 ماه قبل

چه عجببببب نه بابا سوفی خانم تعجب کردم 😒😯
حالا که یاسین دیدت 😢
دیگه هم نیاز نیست احساس کنی آمادگی دوست داشتن کسیو رو نداری 🥺🚶🏼‍♀️💔 قلبش شکستی 🥲

نیوشاss{خاتوون
نیوشاss{خاتوون
4 ماه قبل

من پارت قسمت قبل گفتم‌؛کاش یاسین دیگه بره یکنفردیگه روپیدا کنه•• یکی ازبچه هاگفت رمان دیگه بیش از پیش خراب میشه، گفتم(یجورایی بهترکامل مفصل توضیح میدم)** من به شخصه‌ازعشق‌این۲تا/یاسین،سوفیا/کُلن‌خوشم‌نیومد😐😕که‌این‌هم‌سلیقه‌ای‌هست•حالاسلیقه‌شخصی‌یکطرف••یک‌مسئله‌کُلّی؛ اول بگم من‌گفتم یاسین بره یکی دیگه روپیداکنه/البته‌منظوره من اصلن مائده نچسب نبود/این‌سوفیاحتی‌اگرحساب‌کنیم‌ برمیگشت‌میومدشهرپدرش‌وباپدرش‌تنهاهم‌میموند(امیرحسین‌نامی‌توزندگیش‌نمیومدیاهرپسردیگه‌ای)
فقط‌بارفیق•دوستان‌سابقش(دخترهای‌فامیل‌پدری•
دوستوآشناهمسایه•همدوره‌همکلاسهای‌مدرسش•••)میموندوبادخترهای دانشگاه‌دوست‌میشوود
بازهم‌به‌نظره‌من‌جالب‌نمیشووددوباره‌بیادبرگرده‌
پیش‌یاسین‌بااون‌‌خانواده‌پدرش‌که‌کلن‌رفتاره‌درست‌وخییلی‌خوبی‌باهاش‌نداشتن‌ویجورایی‌شایدبشه‌گفت‌
اصلن‌دوستش‌نداشتن‌من‌یکم‌پیش‌گفته‌بودم‌من‌
هنوزبه‌منوچهرخان‌وخانوادش‌مشکوکم‌باوجوداینکه‌
به‌یاسین‌اجازه‌دادن‌بره‌سوفیاروبرگردونه(بازهم‌من‌
گفتم‌احتمال‌زیادنقشه‌هست)حتی‌بعدن‌گفته‌‌بشه
هییچ‌نقشه‌ای‌نیست‌واقعن‌خانواده‌پدری‌
یاسین‌اینایکدفعه‌مُتحُوّل‌وکُلن‌عوض‌شودن‌بازهم‌به‌
نظره‌من‌یکجای‌کارلَنگ‌میزنه‌🤔وجالب‌به‌نظرنمیرسه😐😕😳😵 و•••••••اگرآخرهرجورشوده قرارباشه یاسین‌وسوفیاباهم‌باشن‌احتمالن‌میشه‌مثل:آخره‌
تدریس عاشقانه و••••••

Darya 🌟
پاسخ به  نیوشاss{خاتوون
4 ماه قبل

درست کاملا سلیقه ای هست . به نظرم تحلیل خوبی از خانواده یاسین داشتید . اما چون هنوز نوشته نشده نمیشه گفت حتی یک درصد قابل پیش بینی هست .

نیوشاss
نیوشاss
پاسخ به  Darya 🌟
4 ماه قبل

ممنون 🙏💕

نیوشاss
نیوشاss
4 ماه قبل

ببخشیداشتباه‌شوود؛ *متحَوِّل•••

Saha Raminfar
Saha
4 ماه قبل

خاک تو سر نویسنده با این دو تا خط این رمان نوشتنش😏😏😏😏

دریا
دریا
4 ماه قبل

فکر کنم نوسنده با دخترا مشکل داره
سوفیا رو دختر دمدمی مزاج نشون داده ولی
یاسین رو پسری پاک

Maed
Maed
4 ماه قبل

میشه زود به زود پارت بزارید؟ 🙂

Hana
Hana
2 ماه قبل

بهترین کارو میکنم اصن من خودم میام کمکت

فهرست
10
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x
()
x