پارت 77 رمان نیستی 1

 

 

با دست قطره های اب و شایدم اشک هام و پاک کردم

تهمینه: محمد؟ چرا، چرا باید این کارو بکنه

هرمس: خود محمد نه، یکی شبیه محمد

تهمینه: نمیفهمم

هرمس: نفهمی بهتره ، راستی الان عمت داره میاد در مورد موضوعی حرف بزنه باهات

تهمینه: چه موضوعی؟

هرمس: حالا متوجه میشی ولی میدونی که من مالکتم

با چشم هام گرد شده به جای خالی هرمس نگاه کردم
اون چی گفت گفت مالک منه

بینیم و بالا کشیدم و از حموم خارج شدم همزمان عمه هم وارد اتاق شد

عمه: ببین تروخدا چکار کرده با خودش، خوب دختر خوب چرا به اون کلاغه دست زدی پر از مریضیه

تهمینه: دلم سوخت

عمه: الهی من قربون اون دلت بشم، بیا عزیزم اینا لباس های رخساره اس بپوش دوست داشتی میتونی بری دوش بگیری

لبخندی زدم و زیر لب تشکر کردم

سرم و پایین انداختم عمه این پا و اون پا کرد و گفت: تهمینه من از بچگی تورو برای خسرو نشون کردم الانم که هر کدومتون بزرگ شدید میخوام رسمیش کنم، ببین عمه جان خسرو پسر خوبیه یکم تخسه ولی بچه خوبیه حالا نظرت چیه؟!

حدس هام درست بود این دورهمی بی دلیل نبود ترس بدی وجودم و گرفته بود توی سکوت به زمین چشم دوخته بودم

عمه: من فدای این حجب و حیات بشم عمه یه کلمه اره یا نه

تهمینه: خدانکنه عمه، هر چی پدرم بگن همون

عمه: دخترم یک عمر زندگیه توعه..

نزاشتم حرفش و کامل کنه و سریع گفتم: جواب من همونیه که بهتون دادم هر چی پدرم بگن

عمه: خیل خوب من میرم لباساتو عوض کن بیا پایین

زیر لب چشمی گفتم عمه رفت و من موندم و کلی فکر و خیال

اینکه کی درست میگه کی غلط
کی خوبه کی بده
تو مسیری بودم که کل راهو مه گرفته بود

و من چقدر تنها بودم

3.4/5 - (8 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x