رمان پاییز خزون

پاییزه خزون پارت ۲

 

پاییزه خزون
صدای شکستن قفل اومدش فک کنم قفلو شکونده بودند نمیدونم  قفل شده بودم، مغزم فرمان نمیداد که چیکار کنم فقط به یه نقطه خیره بودم صدای یاخدای آبجیمو شنیدم  ولی نمیتونستم بهشون بگم نترسید من خوبم! داداشم سعی میکرد باهام حرف بزنه هی چک میزد تو گوشم تا شاید به خودم بیام ولی چکاشم نتیجه ای نداشت منو با پسر خالم مهرشاد  بغل کردند و نفهمیدم چیشد  ولی چشام سیاهی رفت و سیاهی مطلق مهمون چشمام شد . بوی الکل بیمارستان به مشامم خورد ولی نای بازکردن چشمامو نداشتم احساس میکردم ۱۰ ساله که خوابیدم تمام بدنم کرخت بود . چشامو که بازکردم دوستم مهسارو دیدم که سرش تو گوشیشه تا متوجه سنگینی چشام شد اومد بالا سرمو قربون صدقم رفت بعدشم سریع پیش دکتر رفت و بهشون خبر داد که بهوش اومدم بعد از معاینه ،دکتر برگه ترخصیو امضا کرد و داد به مهسا، مهسا هم تشکری کردو برگرو گرفت .

حدود یک ساعت بعد داداشمو  مهرشاد اومدند بیمارستانو مارو بردن، بماند که چقدر داداشم به جونم غر زد و گف مامان بابا رو از دست دادیم قرار نیس تو رم از دست بدیم کاشکی میفهمید من خودمم از این وضعیت خسته شدم ‌..ولی چیکار کنم که نمیتونستم حرف بزنم نمیتونستم این غمه بزرگو بیرون بریزم تو اون حین متوجه نگاهای دلسوز پسر داییم شدم که حال بدم دامن زد.
۷ روز از نبوده عزیزام گذشته بود و امروز دوباره برای مراسم ۷ بهشت زهرا اومده بودیم کاشکی اینا منو تنها میزاشتن تا ی ذره خلوت کنم با عزیزای پر پر شدم ولی ت این هفت روز نزاشتن تنها بمونم تا بفهمم چه بلایی سرم اومده.مداح شروع به خوندن کرد همه شیونو از سر گرفتن ولی من حتی چشامم پر نشد نگاهم همون نگاه های یخی بود ‌.هر چقدر بیشتر میخوند بیشتر غرق بودم تو گذشته یاده قرمه سبزیای شب جمعه مامانم میفتادم یا یاده دستای یخ زده بابام وقتی که زمستونا بر میگشت از سرکار میوفتادم کاشکی میفهمید و دیگ نمیخوند هر چقدر میخوند بیشتر میفهمیدم چه بلایی سرم اومده با آهنگ آخری که گذاشت بند بند وجودم از غصه از هم پاشید
سلام ای غروب غریبانه ی عشق
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غمه لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای غصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
آهنگ خداحافظ از احسان خواجه امیری
دیگ قلبم نزد فهمیدم که دیگ کار نکرد دیگ پمپاژ نکرد آخرین چیزی که یادمه صدای یا ابولفضل داداشم و آبجیم  بودو صورتم با ضرب رو زمین افتاد .

2

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *