رمان شیطان یاغی

رمان شیطان یاغی پارت 143 4.2 (116)

۳ دیدگاه
  با دیدن نگاه خیره و داغ پاشا پشیمان شد و قدمی به عقب برداشت. اب دهان فرو داد… -سس… سلام…او… اومدی… م.. من… الان… ل… لباسم… عوض… می کنم……
رمان شیطان یاغی

رمان شیطان یاغی پارت 142 4.3 (114)

۲ دیدگاه
  بهار ابرو بالا انداخت… -بابک بیشرف خفتم کرده که سکس می خواد پا ندادم دستش و یه راست مجرد تو شورتم…. تارا هم سری به تاسف تکان داد: کامران…
رمان شیطان یاغی

رمان شیطان یاغی پارت 141 4.4 (94)

۲ دیدگاه
  اردشیر سرخ شده از این کنایه سنگین دسته مبل را محکم فشرد تا بتواند خونسرد باشد. پاشا همیشه استثنا بود…!!! -می تونستی زنت رو هم بیاری…؟! پاشا پا روی…
رمان شیطان یاغی

رمان شیطان یاغی پارت 140 4.3 (86)

۳ دیدگاه
  پوک محکمی به سیگارش زد… -حواسم بهش هست…! بابک سکوت کرد. پاشا مطمئن بود و کسی نمی توانست منصرفش کند. ریختن خونی دیگر، جنگ بزرگی را به راه می…
رمان شیطان یاغی

رمان شیطان یاغی پارت 137 4.3 (109)

۱ دیدگاه
  پاشا خونسرد جواب داد. -نمیرم بابک…! بابک جا خورد. -یعنی چی پاشا…؟ نمی تونی از همچین چیزی بگذری…؟! اصلا برایش مهم نبود… -جون افسون برام مهمتره… هرچی کمتر تو…
رمان شیطان یاغی

رمان شیطان یاغی پارت 136 4.4 (85)

۱ دیدگاه
  پاشا عکس العملی نشان نداد… بابک چشم باریک کرد… – نگو که خودت واردشون کردی…؟! پاشا سیگار دیگری آتش زد و کنج لبش گذاشت… این روزها زیاد سیگار می…