رمان های بیشتر در کانال رمان من  https://t.me/romanman_ir

رمان ناجی
قاصدک .

رمان ناجی پارت ۲۲

    دخالت بیجای این مرد در کارش کم  بود، که صدای قل دیگرش هم بلند شد.   _ چرا اینجوری باهاش حرف میزنی ؟   انگار او طلبکار تر هم بود. سعی کرد ارام باشد. سختش بود جلوی این

ادامه مطلب »
رمان مربای پرتغال
قاصدک .

رمان مربای پرتقال پارت ۶۱

      با صورتی آویزان وارد اتاق سوگند می‌شود و به محض دیدن آشوب اتاق، برق سه فاز از سرش می‌پرد.   – طویله‌س یا اتاق خواب؟   سوگند محکم پشت کمرش می‌کوبد:   – هوش… درست صحبت کن.

ادامه مطلب »
رمان مادمازل
قاصدک .

رمان مادمازل پارت ۱۴۳

        سرم رو پایین انداختم و نفسم رو دادم بیرون! باز از کوره دررفتم و خشممو روی اون خالی کردم. دست بردم تو جیب شلوارم و پاکت سیگارمو بیرون آوردم. یه نخ سیگار لای لبهام گذاشتم ودرحالی

ادامه مطلب »
رمان ماه تابانم
رمان ماه تابانم
قاصدک .

رمان ماه تابانم پارت ۱۱۰

  باصدای استاد به خودم اومدم -خانوم سلیمی؟   -بله استاد؟   -حواستون اینجاست؟   -ببخشید بله.   -که اینطور.پاشین بیاین اینجا این سوالی که الان توضیح دادم رو توضیح بدین!   بلند شدم وگفتم: -حواسم نبود استاد معذرت.  

ادامه مطلب »
رمان انرمال
رمان رسم دل
قاصدک .

رسم دل پارت ۹۷

  شیدا که ذوق بچگانه‌ی کیاوش رو دید. خنده‌ای کرد و گفت:   -بله معلومه که بلدم. تقریبا تمام کیک و شیرینی‌ها رو درست کردنشون رو بلدم.   کیاوش ابرویی بالا انداخت گفت:   -خیلی خوبه‌. ان‌شاالله حتما دست پختتون

ادامه مطلب »
رمان زنجیر و زر
قاصدک .

رمان زنجیر و زر پارت ۵۸

      چند ضربه به در زد…   -افرا می‌تونم بیام تو؟   -…   -افرا جان…؟ عزیزم؟   -…   با نگرانی در را باز کرد. چراغ اتاق خاموش و افرا مانند یک موش کوچک در خود جمع

ادامه مطلب »
رمان مروا
قاصدک .

رمان مروا پارت ۵۸

    همونجور که سمت آشپزخونه می‌رفتم گفتم :   -خب بذار پس من برنج و مرغ دیشب رو گرم کنم بخوریم. ببخشید دیگه من امروز از صبح کلاس داشتم نشد چیزی درست کنم مجبوریم غذای دیشب رو بخوریم. موبایلم

ادامه مطلب »
رمان رویاهای سرگردان
قاصدک .

رمان رویاهای سرگردان پارت ۱۶

      نمی‌دانست به من خیره بماند یا حواسش را به مردی بدهد که به او می‌گفت کجا پارک کند. بی‌توجه به مرد در اولین جایی که خالی بود، پارک کرد. دستش را به در تکیه داد و گفت:

ادامه مطلب »
رمان ماتیک
قاصدک .

رمان ماتیک پارت ۵۵

    ساواش سر تکان داد و جمله اش را قطع کرد   _ قفل درو عوض میکنی شب تو خیابون بمونم میدونم!   لادن لبخند زد   _ نمیخواستم اینو بگم ولی اینم همیشه پیشنهاد خوبی محسوب میشه!  

ادامه مطلب »
رمان شالوده عشق
قاصدک .

رمان شالوده عشق پارت ۷۴

          چرا درست وقتی که حس می‌کرد می‌تواند با چند نقشه‌ی کوچک برای همیشه شمیم را بیرون و شَر او را از سرخانواده‌اش کم کند، باید پسرش را تا این حد درگیر آن دختر می‌دید…؟؟  

ادامه مطلب »
رمان وارث دل
قاصدک .

رمان وارث دل فصل دوم پارت ۴

    نگاهی به عماد کردم و به فارسی رو بهش گفتم   +چیکار کنیم پسر   _داداش تو میگی ببین چیکار میکنم من وگرنه قبل تو من گلومو پاره کردم سر اینا زیر بار نمیرن لاکردارا   +یه قرار

ادامه مطلب »
رمان ناجی
قاصدک .

رمان ناجی پارت 21

    سعی کرد نگاهش را از شانه ی عریانش بگیرد. سخت بود ان چنگ هایی که از گوشه کناره های لباس پاره شده معلوم بود را ببیند و از عصبانیت هوار نکشد. اما هر طور که شد ، به

ادامه مطلب »
دسته‌ها