رمان طالع ترنج پارت 91 4.5 (11)

۱ دیدگاه
  خودش هم با رفتن به دورهمی آخر هفته مشکل داشت، حالا که فراز نبود می‌توانست خیلی راحت بگوید نمی‌توانند بیایند.   – خودمم دلم به رفتن نیست چون باید…

رمان طالع ترنج پارت 87 3.6 (9)

۵ دیدگاه
با خستگی خودش را روی مبل پرت کرد و خمیازه‌ی طولانی کشید.   فراز که دهان باز او را دید به خنده افتاد:   – انقد خسته بودی می‌گفتی زودتر…

رمان طالع ترنج پارت 86 5 (7)

۴ دیدگاه
  طالعِ تُرنج🦋 #پارت331           فراز سفارششان را داد و وقتی گارسون رفت، زیر گوش ترنج پرسید:   – دیگه درد نداری؟   حرارت گرفتن لپ‌هایش…

رمان طالع ترنج پارت ۸۲ 3.6 (16)

۳ دیدگاه
  فراز او را می‌خواست؟ درست شنیده بود؟ خواستن همان معنای دوست داشتن را می‌داد؟   این حرف را از دهان فراز شنید؟ فکرش را هم نمی‌کرد یک روزی شنیدن…

رمان طالع ترنج پارت ۸۱ 3.8 (18)

۱ دیدگاه
خیلی آرام طوری که ترنج را بیدار نکند، انگشتان کشیده‌ی دستش را لا به لای موهای صاف ترنج برد و به صورت غرق در خوابش چشم دوخت. قصد رفتن کرده…