رمان آهو و نیما پارت ۱۱۸ 4.1 (116)

۱ دیدگاه
  متلک دانشجویانی که می گفتند “نیومده دانشگاه عاشق استاد شده” آزارم می داد. با بغض ساختگی به نیما چشم دوخته بودم و انتظار داشتم که مثل سال ها پیش،…

رمان آهو و نیما پارت۱۱۶ 4 (139)

۶ دیدگاه
    نگاه نیما روی نوشته های کاغذ چرخید و بعد صدای سردش به گوشم رسید. – استخدام نداریم! ابروهایم بالا پرید. – چرا؟! با دست به کاغذ در دستش…

رمان آهو نیما پارت ۱۱۴ 4.1 (92)

  هنوز لحظه ای از شکرگزاری ام از خدا از بابت آنکه توانسته ام از امید مرخصی بگیرم نگذشته بود که در اتاقش باز شد و صدایش به گوشم رسید.…

رمان آهو نیما پارت ۱۱۳ 3.9 (99)

۳ دیدگاه
  #part526 با تقه ای که به در زدم، صدای “بفرمایید” گفتن رئیس به گوشم رسید. وارد اتاق شدم و سلام کردم. – با من کاری داشتین رئیس؟! نگاهش به…

رمان آهو ونیما پارت 110 4.1 (130)

۱ دیدگاه
  #part508 هرچند که خودش زنگ نزد… و این یعنی حاضر نبود صدایم را بشنود! این یعنی زیادی از دستم عصبانی بود! شخصی که زنگ زده بود خودش را وکیل…

رمان آهو ونیما پارت 109 4.2 (124)

۲ دیدگاه
part502 طولی نکشید که صدایش از پشت خط به گوشم رسید. – الو؟! صدایش خسته به نظر می رسید. لعنتی به مهری جان فرستادم… او که این همه نقشه کشیده…

رمان آهو ونیما پارت 106 4.1 (103)

۱ دیدگاه
  #part482 صدای “سلام” و “خسته نباشید” گفتن مادر را شنیدم و “سلام” و “ردمونده نباشی” پدرم هم به گوشم رسید. ابروهایم از شدت تعجب بالا پریدند. قبلا به زور…

رمان آهو ونیما پارت 105 4.2 (102)

۲ دیدگاه
    #part472 تمام وجودم از حرفی که شنیده بودم داشت می لرزید. به جان کندن گفتم: حالا فهمیدم چه حیوون پست فطرتی هستی! انتظار داشتم از شنیدن حرفم عصبانی…