رمان آهو ونیما پارت۸۸ 4.3 (39)

۳ دیدگاه
#part353 تقریبا در زمانی که به کل ماجرای مربوط به حامد و آن شب را فراموش کرده بودم، حرف های جدیدی به گوشم رسید… حرف هایی که وجود لعنتی کمرنگ…

رمان آهو ونیما پارت ۸۹ 4.3 (61)

۴ دیدگاه
  نیما با حواسپرتی پرسید: چی اینجاست؟! با سرم به آرامی به سمتی که حامد ایستاده بود اشاره کردم. نیما با دیدن حامد پلک هایش را محکم بست. – این…

رمان آهو ونیما پارت ۸۵ 4.6 (78)

۱ دیدگاه
    من که آن همه مدت سکوت و خودخوری کرده بودم… می مردم اگر به روانشناس حرفی نمی زدم؟! آیا ماجرای روانشناس قبلی برایم درس عبرت نشده بود؟! این…

رمان آهو ونیما پارت ۸۰ 4.4 (61)

۳ دیدگاه
  نگاه گیجش را روی خودم احساس کردم. باز هم اجازه ندادم سؤالی بپرسد. باز هم زبانم را روی لبانم کشیدم. نگاهم را به چشمانش دوختم. – ببینید… من می…