رمان مفت بر پارت ۲۰ 4.2 (138)

۵ دیدگاه
پ #p60   پانیذ را می‌بیند که به محض ادای جمله‌اش پوزخند می‌زند و اما بی تفاوت نیلوفر را به داخل اتاقش راهنمایی می‌کند و دکمه‌های باز پیراهنش را یکی…

رمان مفت برپارت 19 4.3 (123)

۲ دیدگاه
〰〰〰〰〰〰〰   – کجا بودی تا این وقت شب؟!   بی‌توجه به سؤال کامران سمت پله‌ها قدم برمی‌دارد اما با صدای پدرش قدم‌هایش متوقف می‌شود.   – کوروش بیا…  …

رمان مفت برپارت ۱۸ 4.4 (107)

۲ دیدگاه
#p54   صدای بوق‌های متوالی را می‌شنود و ملتمس مرد خونسرد کنارش را نگاه می‌کند. اما با شنیدن صدای برادر بزرگش توی گوشی روح از تنش گویا جدا می‌شود  …

رمان مفت بر پارت ۱۷ 4.3 (144)

۱ دیدگاه
    #p52   دخترک بیشتر تنش می لرزد… از ترس می لرزد یا یک حس بی پدر دیگر، نمی داند… اما امروز، انتظار هر جهنمی را داشت جز روبرویی…

رمان مفت بر پارت ۱۶ 4.4 (154)

۲ دیدگاه
  #پارت‌چهل‌ونه #p49   سردار کلاه خودش را درآورده و توی آغوش او پرت می‌کند و چشمکی می‌زند   – بپر بالا بریم عشق و حال…   کلاه بزرگ را…

رمان مفت بر پارت ۱۵ 4.3 (144)

بدون دیدگاه
  #p46   برادرش سر تکان داده و از تخت دور می‌شود و او نگاهش را به بیرون می‌دوزد… آن بیرون، زنی توی خیابان از گردن مرد همراهش آویزان شده…

رمان مفت برپارت ۱۴ 4.5 (156)

۲ دیدگاه
  ــ #p43 〰〰〰〰〰〰〰 همانطور که ناخنش را با دندان می‌کند، نگاهش حروف را دنبال می‌کند. هیچ چیز از محتوای کتاب نمی‌فهمد و این روزها چندین بار به حاطر حواس…

رمان مفت برپارت 12 4.2 (348)

۴ دیدگاه
  #p38   〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰   – مرجان شوهرش برگشته، باید برگرده خیلی غصه می‌خورم.   اخم غلیظی میان ابروهایش می‌نشیند و میان حالت تهوعش، آبی سر می‌کشد. هرزه!   –…

رمان مفت بر پارت۹ 4.3 (125)

بدون دیدگاه
    #p28   اسنپ کمی دورتر از خانه‌شان توقف می‌کند و او دل پایین رفتن هم ندارد…   – کرایه رو پرداخت کردن خواهرم…   رانند فکر می‌کند به…

رمان مفت بر پارت ۸ 4.2 (138)

بدون دیدگاه
    چانه‌ی لرزان دخترک را نادیده می‌گیرد و بازویش را می‌چسبد   – شب هیجان انگیزی بود واست که!   – بهم چی زدین؟ مواد؟   پوزخند می‌زند و…

رمان مفت بر پارت ۷ 4.3 (127)

۱ دیدگاه
  p22   تماس قدیر را که قطع می‌کند دوباره سمت تخت قدم برمی‌دارد.   – هی! پاشو ببرمت خودت رو بشوری…   دخترک لخت است و غرق توی خون…

رمان مفت بر پارت ۶ 4.3 (143)

۱ دیدگاه
  p19   دخترک زیر تنش می‌لرزد… چه می‌خواهد را نمی‌داند فقط درون شکمش حجم بزرگی از داغیست و مغزش… متورم شده است.   دخترک به جای جواب ناله که…

رمان مفت بر پارت ۵ 4.5 (145)

۳ دیدگاه
  p15   نگاهش را به چهره‌ی بیبی فیس دخترک می‌دوزد و پوزخندش را جمع می‌کند… ماهور روسری‌اش را از روی سرش برمی‌دارد و چادرش را روی سرش می‌اندازد..  …