رمان عروس استاد پارت 46 4.2 (57)

۱۷ دیدگاه
  سری با تایید تکون دادم و اون ادامه داد _آرمین به باباش رفته.هزاریم که بخواد دانشگاه افسری بره مخفیانه آموزش ببینه باز اون یه خوی شرور داره که دلش…

رمان عروس استاد پارت 40 4.6 (30)

۵ دیدگاه
  نگام و ازش دزدیدم و گفتم _نه…یعنی…می‌خواستم دوش بگیرم حوله یادم رفت.اومدم حوله م و بردارم. سری تکون داد و با همون اخمش گفت _حتما گوشی‌تم زد آبه که…

رمان عروس استاد پارت 39 4.3 (16)

۴ دیدگاه
ترسیده نگاهش کردم. با طعنه گفت _نلرز جوجه کاریت ندارم ولی دلم نمیخواد مثل دخترای باکره ی چهارده ساله ازم فرار کنی مثل یه زن خوب برو بخواب رو تخت.…