رمان گل گازانیا پارت ۵۴ 4.3 (123)

۳ دیدگاه
گُـــلـــِ گــازانـــ🍃ـــیـــا: #پارت‌صدونود     با دلخوری چشمهای درشتش را به فرید دوخت. – لازم نکرده.   فرید نگاهی به پدرش انداخت که حواسش به اخبار بود و با اطمینان…

رمان گل گازانیا پارت ۵۳ 4.3 (132)

۲ دیدگاه
  گُـــلـــِ گــازانـــ🍃ـــیـــا: #پارت‌صدوهشتاد‌وهفت       شانه بالا انداخت و شروع کرد دکمه های پیراهنش را باز کردن. – گفت واسه آخر هفته بریم روستا… منم قبول کردم.  …

رمان گل گازانیا پارت ۵۲ 4.2 (114)

۳ دیدگاه
گُـــلـــِ گــازانـــ🍃ـــیـــا: #پارت‌صدوهشتاد‌ودو     فرید جوابی نداده و در عوض نگاهش را با اخم به دستهای لرزان دخترک گره زد.   – چرا استرس گرفتی…این مرتیکه چیزی بهت گفت؟…

رمان گل گازانیا پارت ۵۱ 4.3 (116)

۲ دیدگاه
گُـــلـــِ گــازانـــ🍃ـــیـــا: #پارت‌صدوهفتادوشش     فرید طاقت نیاورد و دنبالش روانه شد. در اتاق را باز کرد و داد زد. – این تجربه نمی‌خواد، عقل میخواد عقل!   غزل پوزخند…

رمان گل گازانیا پارت ۵۰ 4 (132)

۲ دیدگاه
گُـــلـــِ گــازانـــ🍃ـــیـــا: #پارت‌صدوهفتادودو     چندی بعد، وقتی تب سنج را نگاه کرد، با رضایت لبخند زده و فرهام را روی تخت کپاشت. پس از اینکه پیراهنش را در آورد،…

رمان گل گازانیا پارت ۴۳ 4.2 (117)

      غزل با اخم جواب داد. – برید کنار لطفاً، ما مثل بقیه زن و شوهرا نیستیم.   فرید جلوتر رفت. – پس چطوریم؟   چشمهای غزل لبریز…