رمان ماتیک پارت 209 4.4 (53)

۱ دیدگاه
    صبحانه نخورد بود   برخلاف ساواش که برای خودش سه تخم مرغ شکست و همراه ژامبون خورد   زانوهایش را در آغوش گرفته و تا جایی که می‌توانست…

رمان ماتیک پارت 207 4.2 (303)

۳ دیدگاه
  #part820 ‌‌مــــــ💄ــــــاتیک صبح با صدای زنگ موبایلش ، قبل از زنگ ساعت بیدار شد نگاهی به لادن انداخت که کتاب به دست خوابش برده بود و سری به تاسف…

رمان ماتیک پارت 206 4.2 (243)

۲ دیدگاه
  #part817 ‌‌مــــــ💄ــــــاتیک   لقمه‌اش را فرو داد و همانطور که پارچ آب را برمی‌داشت سعی کرد در مقابلِ حرافی های لادن چیزی بگوید!   _ میدونستی من عاشق دختربچه‌هام؟…

رمان ماتیک پارت 205 4.3 (249)

۹ دیدگاه
#part813 ‌‌مــــــ💄ــــــاتیک _ غذام که مثل همیشه نداریم ، مگه نه؟ _ سفارش دادم برات! ساواش از اتاق بیرون زد _ همین روزاست معدمون سوراخ شه از غذاهای رستورانی لادن…

رمان ماتیک پارت 204 4.2 (229)

۱ دیدگاه
  #part812 ‌‌   _ چرا هرچی در میزنم جواب نمیدی؟ فکر کردم خونه نیستی   سرش را بالا گرفت گردنش تیکی صدا داد و کمرش تیر کشید   ناخواسته…

رمان ماتیک پارت 201 4.2 (318)

۱ دیدگاه
#part796 ‌‌مــــــ💄ــــــاتیک لادن بغض کرده سمتش برگشت و نالید _ آره! 18 سالمه آخرین خاطره هام مال هجده سالگیه میدونی بعدش چی شد؟ سه سال رفتم کما ، ماه ها…

رمان ماتیک پارت 200 3.9 (320)

۳ دیدگاه
هیچکس صدایش درنیامد ساواش کمی صدا بالا برد و غرید _ با شمام مسعود با رنگ پریده آرمین را جلو هل داد _ این بود استاد ساواش با جدیت خودکار…

رمان ماتیک پارت ۱۹۹ 4.4 (255)

۱۰ دیدگاه
        گودرزی خواست حرفی بزند که ساواش محکم ادامه داد   _ من چنین بنایی رو نه ادامه میدم نه تایید می‌کنم همکاری خواستید در خدمتم ولی…

رمان ماتیک پارت ۱۹۶ 4.4 (201)

۱ دیدگاه
      پیام ساواش اینبار بدون مکث رسید   _ چه دردی؟ داروهاتو خوردی؟   لادن لبخند زد   گارسون با احترام گفت   _ پس یک بار سفارشات…