رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت آخر 4.3 (164)

۳۲ دیدگاه
  آرومتر شده بود. خیلی آرومتر… فکر کنم خودش هم ته دلش میخواست همین حرفهارو بشنوه تا آروم بشه. اینکه بدونه من همچنان فقط خودش رو دوست دارم. اینکه جز…
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 197 3.6 (75)

۴ دیدگاه
  زل زدم تو صورت عبوس و درهمش و آهسته و با شوق گفتم: -تو حلقه نداری… دستمو با عصبانیت پس کشید.نمیدونم چرا اینقدر بداخلق بود. اینقور عبوس…اینقدر عصبانی و…
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 196 3.8 (48)

۵ دیدگاه
  چون صدای ماشین رو شنیدم. کیفم رو برداشتم و با عجله به سمت در دویدم. بی طاقت بودم و بیقرار… دلممیخواست خودم رو زودتر به یاسین برسونم قبل از…
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 195 4.1 (43)

۴ دیدگاه
  من گند زده بودم. وقتی یاسین داشت تماشام میکرد امیرحسین رو درآغوش گرفته بودم. لبم رو زیر دندون فشردم و زیر لب باخودم زمزمه کردم: “لعمت به من…لعنت به…
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 194 3.9 (35)

۴ دیدگاه
    داشتم آروم آروم قدم برمیداشتم اما یهو ایستادم و دیگه جلوتر نرفتم. داشتم حرفهای جدیدی میشنیدم. حرفهایی که هم واسم عجیب بودن هم شیرین. ایستادم و بهت زده…
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 193 4.3 (32)

۴ دیدگاه
    همونجا جلوی در ایستادم.دستهامو نو جیبهای لباسم فرو بردم و دور شدنش رو تماشا کردم. حالا یه احساس بهتری داشتم. اینکه حرف دلم رو زده بودم و بیخودی…
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 192 4.2 (33)

۸ دیدگاه
    با دقت بهم خیره شد چون خودش هم فهمید الان میخوام جواب خواسته اش رو بدم. بنظرم امیرحسین لایق اینکه معطل بمونه نبود واسه همین دل رو زدم…
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 191 4.1 (40)

۱۰ دیدگاه
      *سوفیا*     وقتی بغلش کردم بیش از همیشه احساس کردم من هنوز آمادگی دوست داشتن کسی رو ندارم. میدونم الان یاسین ازدواج کرده و احتمالا زندگی…
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 185 4.2 (33)

۲۰ دیدگاه
    خندیدم.راستش بد فکری هم نبود چون من هم در مورد اون تاحدودی کنجکاو بودم واسه همین به قول خودش واسه این در به اون در بشه پرسیدم:  …
رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 184 4.2 (37)

۵ دیدگاه
  باهمدیگه از چندجای دیگه عکس گرفتیم. حتی عکسهایی که سلفی بودن و دونفره. آدم خوش مشربی بود. از اون دسته آدمها که کنارش خوش میگذشت. وقتی داشتیم عکسهایی دونفره…