رمان گلامور پارت ۲۵ 3.7 (19)

۳ دیدگاه
  چمدان و وسایلم را به داخل کمد برمیگردانم و به سمت تخت می روم.     دراز میکشم …آلارم تلفنم را برای هشت صبح تنظیم میکنم و چشمانم را…

رمان گلامور پارت ۲۰ 3.8 (4)

۵ دیدگاه
    پلک میبندم ..باز میکنم …غلت میزنم …هی از این پهلو به آن پهلو میشوم تا بالاخره صدایش در می آید   – چرا انقدر وول میخوری کمند؟  …

رمان گلامور پارت ۱۶ 3.7 (9)

بدون دیدگاه
    پلک میبندم و به سختی خودم را کنترل میکنم تا تمام محتویات معده‌ام را روی سر و هیکلش بالا نیاورم.   دستش که به قصد بالا کشیدن پیراهنم…