رمان سرمست (پارت آخر ) 4.4 (27)

۲ دیدگاه
      حدود نیم ساعت طول کشید تا همه چی رو بهم بگه. انقدر حرف‌هاش شوکه کننده بودن که حرفی برای زدن نداشتم.   این همه اتفاق برای ماهد…

رمان سرمست پارت ۹۵ 4.4 (18)

بدون دیدگاه
      انگار کل بیمارستان روی سرم خراب شد. بی حرف به پرستار چشم دوختم که صدام زد‌: – آقا؟ حالتون خوبه؟   حالم؟ عالی بود!… دوباره صدام زد…

رمان سرمست پارت ۹۴ 4.1 (24)

بدون دیدگاه
    به پدرام دوبار زنگ زدم اما جواب نداد. نمیدونم چرا ولی به مامان هم زنگ زدم و وقتی اونم جواب نداد، نگرانیم بیشتر شد.   این بار شماره‌ی…

رمان سرمست پارت 92 4.5 (13)

بدون دیدگاه
        لحظه‌ای راه رفتن و از یاد بردم. آخرین بار کی خنده‌ی دلنشینش به گوشم خورده بود؟!   ناخواسته به سمت صدا کشیده شدم. دست خودم نبود……

رمان سرمست پارت ۹۰ 4.1 (15)

بدون دیدگاه
      ~ماهد~   وسط پذیرایی ایستادم و بادقت تا جایی که دید داشت، خونه‌رو از نظر گذروندم. – چرا سرپایی پسرم؟ بیا بشین برات یه چیزی بیارم بخوری.…

رمان سرمست پارت ۸۷ 4.5 (15)

بدون دیدگاه
      دیگه به خنده افتادم. – چی بگم والا. بازم هم ممنونم و هم معذرت میخوام. رفتارم درست نبود.   چشمک ریزی زد. – آفرین همیشه بخند. درباره…

رمان سرمست پارت ۸۶ 4.5 (17)

بدون دیدگاه
    زیرلب سلام کردم که علیرضا با تشر گفت: – چرا بچه‌رو تنها گذاشتی تو ماشین؟ برو من الان میام.   ضربان قلبم بالا رفت. – آیدا اینجاست؟  …