رمان کینه کش

رمان کینه کش (پارت آخر) 4.5 (52)

۲ دیدگاه
    برق اشک در چشمانش هویدا بودند. سر بلند کرد و از درون آینه به او خیره شد: _سالگرد ازدواجمون مبارک! ساختگی گفت: ِی آذرخش با گیج _مگه…مگه امروز…
رمان کینه کش

کینه کش پارت ۶۱ 4.2 (25)

بدون دیدگاه
  بحث و جدل را کم و بیش داشتند…قهر و آشتی…حتی آنها نیز همچون تمامی مردم، مشکلات کوچک و اتفاقات تلخ را تجربه کرده بودند. اما هیچکدام به نحوی نبودند…
رمان کینه کش

رمان کینه کش پارت ۵۹ 4.3 (25)

بدون دیدگاه
کینه کش: _زنگ بزنید آتش نشانی! دست در جیبش فرو برد و با یادآوری تمام شدن شارژ برقی موبایلش، لعنتی بر خود فرستاد. نگاهش به جمعیت در حال افزایش بود.…
رمان کینه کش

رمان کینه کش پارت ۵۸ 4.2 (24)

بدون دیدگاه
  شهربانو_آره…آذرخش هم چند ساعتی میشه رفته. مهرو لب باز کرد: _چرا این دعوا به وجود اومد؟ چرا دو طایفه با هم کنار نمیان؟ مامان شهربانو استکانش را در دست…
رمان کینه کش

رمان کینه کش پارت ۵۷ 4 (21)

بدون دیدگاه
  مهرو با لبخند کوچکی مهر تأیید بر حرف های همسرش زد: _حق با آذرخشه صنم جون. ما الان یه خانواده ایم. آذرخش مشغول شد و گفت: _اگر هم اینجا…
رمان کینه کش

رمان کینه کش پارت ۵۶ 4 (20)

بدون دیدگاه
  اون کثافتاست. ِی _خیالت تخت…مهرو سوا صنم اشک ریزان به جاده چشم دوخت و ادامه داد: _میدونی دلم از چی می سوزه آذرخش؟؟ از اینکه امشب بعد این همه…
رمان کینه کش

رمان کینه کش پارت ۵۵ 4.2 (25)

بدون دیدگاه
  _پدرشو در میارم اگه دستش به صنم بخوره….فعلا باید این دوتا ت*خم حروم رو سر جاشون بنشونم….زنگ بزن به پلیس…یالا!!   دل نگران لب زد: _آذرخش توروخدا دعوا نگیر……
رمان کینه کش

رمان کینه کش پارت ۵۴ 4.4 (19)

۱ دیدگاه
  عصر روز بعد، مامان شهربانو با یک دست لباس محلی زنانه وارد اتاق آذرخش و مهرو شد. آذرخش لباس های محلی اش را برای امشب که جشن حنابندان بود،…
رمان کینه کش

رمان کینه کش پارت۵۲ 4.4 (19)

بدون دیدگاه
  بازیاش…همه عیب و نقصاش رو در کنار خوبیاش دیدم و پذیرفتمش. حس الانم، حس تازه و جدیدیه…نمیدونم عشقه یا دوست داشتن…اما هر چی که هست باعث شد آذرخش توی…
رمان کینه کش

رمان کینه کش پارت ۴۹ 4.3 (21)

۳ دیدگاه
  مگر….مهرو نرفته بود!؟ خودش گفت صبح زود می رود. گام هایش را پیش برد و ناباور لب زد: _تو…اینجا چیکار میکنی؟؟ مگه…نرفته بودی!؟ مهرو انگشتانش را در هم گره…