رمان در مسیر سرنوشت پارت آخر 4.4 (106)

۲۰ دیدگاه
* _ بیخیال لعیا،همینجوری خوبه دیگه…. _ کجاش خوبه…برات خوب نیست اینطوری جمع میشینی…. پاهاتو بکش…. _ نمیشه …جلو صادق و بابا روم نمیشه…. متعجب بهم نگاه میکنه و میگه:…

رمان در مسیر سرنوشت پارت ۸۲ 4.2 (37)

۱ دیدگاه
یکم میمونم تا حالم بهتر شه و بعد داخل میرم…. مامان تو سالن نشسته…امید رو پاهاشه و تکونش میده که بخوابه…. جلو میرم و کنارش میشینم….. _ لیلا…بلند شو قربونت…

رمان در مسیر سرنوشت پارت ۷۸ 4.4 (33)

۱ دیدگاه
  بهش نگاه میکنم….بدون پلک زدن…باورم نمیشه که بلیط برا اهواز گرفته باشه…..یعنی میخواد بره اهواز چیکار کنه…سه تا بلیط برا سه نفرمون که….دیدم که بار های بار میرفت اهواز…

رمان در مسیر سرنوشت پارت ۷۶ 3.7 (60)

۱ دیدگاه
  * _ یعنی چی آخه…مگه ده بار جشن میگیرن….خوبه هنوز سه ماه نشده که از عروسیشون میگذره ها…بده اون گوشیتو یه زنگ بزنم فرنوش ببینم جریان چیه؟…گوشی خودم نمیدونم…