رمان از کفر من تا دین تو پارت 220

4.2
(120)

 

 

 

دستش که طرف صورتم بالا میاد به آنی عقب میکشم.. یه عکس العمل ناخودآگاه! انگار الکتریسته داره و با لمسش بکارتم و از دست میدم.

هنوز تو شیش و بش حرفشم که با صدای بمی میگه..

_حاضر شو بیا پایین.. سروش میگه چیزی نخوردی.

 

خودم و به موهای ریخته دورم مشغول میکنم تا جاذبه ی نگاهش دوباره تو تله نندازم.

_اینجا یه محیط کاملا مردونه ست چرا مجبورم کردی بیام؟

بافت موهام به وسطاش رسیده که از جا بلند میشه و پشت سرم روی تخت میشینه سنگینیش منو به طرفش میکشه.

دست میندازه به دسته ی موها و دستام و دور میکنه.

_نگاه و رفتار هیچکدوم از افرادم هرز نمیره.. میدونن چه بلایی سرشون میاد.

 

نمیدونم داره چیکار میکنه اما چشمام خمار و بدنم گرم میشه .. همیشه این نقطه ضعف و داشتم.

حس دست هاش وسط موهام مثل لمس انگشت های مادرم لذت بخشه.

_میدونی که حرفم چیز دیگه ای.. باز چه نقشه ای کشیدی؟

 

نمیدونم عمدا اینکارو میکنه یا واقعا داره با بیشترین لمس و تماس ممکن موهام و می‌بافه!

اما هر چی هست اعتراضی ندارم چون یه خلسه لذت بخش و به همراه داره.. پوست تنم مور مور شده و چشم هام خمار و مطمئنن یه لبخند احمقانه هم روی لب هامه.

_رو صورت من نوشته نقشه کش!؟ چرا اینقدر به همه چی بدبینی!

 

میخوام بهش چشم غره برم اما راستش میترسم دست هاش و ازم دور کنه.

_نمیدونم چرا دوروبر تو ناخودآگاه همه چی تصادفی میشه! میخوای چندتا نمونه از اتفاقای یهویی رو برات مثال بزنم؟

 

اوه چه صدای خمار و پر عشوه ای!؟

موهام و میکشه که سرم به طرفش میشه.. کم مونده توی بغلش فرو برم. دستم میزارم روی ساعد سفتش و شاکی میشم.

_هی.. میخوای موهام و بکنی؟

با صدای خشدار و مردونه ای اعتراض میکنه..

_اون زبونته که باید با دندونام بکنم. این موها به جرم کشیدن نگاه ها به خودشون محکوم به بند کشیده شدنن.

آدمهای جذاب و موفقی مثل من همیشه در خطر حسادت و آسیب از طرف رقباشون هستن.. قبول نداری؟!

 

 

 

دوست دارم تو همین حالت روی تخت دراز بکشم و بخوابم، با من چیکار میکنه این مرد و چقدر از منو بلده که انقدر لِم بدنم تو دستشه!

_چی رو!.. اینکه موفقی یا جذاب شایدم زیادی خود شیفته.!

مطمئنی دشمنات بودن که از چندتا برخورد ساده، چنان عکس و سوژه ای میسازن که انگار طرف مهمونی رو با اتاق خواب اشتباه گرفته؟ و بعدش اونو فرو میکنن تو چش و چال افرادی خاص!

یا با ماشین میرن تو دل دکور یه مغازه پونصد متری!؟ بقیه اشم بگم یا بسه؟ انگشت تو لونه زنبور نکن تا باعث دشمن تراشی نشه بیفتن دوره نیشت بزنن.!

 

یهو موهام و از پشت میکشه و کله ی بینوا بالا میاد. از روی سرم به چشم های خمارم پوزخندی میزنه.

_گفتم با دندونام قراره چیکار کنم؟ زبون دراز سر سبز و به باد میده.

_چه ربطی…

ادامه حرفم بین لب هاش خورده میشه و آره سر سبز و به باد میده.

 

پنجره رو باز میکنم برعکس هوای سرد و زمستونی تهران اینجا تقریبا تابستونی..

چند دقیقه ای میشه که رفتن و من موندم با یک نفر دیگه که توی حیاط نشسته.

میدونستم برای نهار نمیان و قرار دارن پس چند ساعتی من بودم و خودم البته سخته که اون مرد توی حیاط و که کم از گولاخ نداشت و در نظر نگیری.

 

با یادآوری قیافه خشن و خصمانه هامرز نیشخندی میزنم میدونستم به شدت روی رد شدن از طرفم حساسه..

حتی از همون دیدار های اول کاملا مشخص بود، موقع هایی که خیلی حق به جانب فکر میکرد هر کاری که دلش بخواد آزاده با من بکنه و منم غلام حلقه به گوششم.

 

دستم و میزارم رو چونم و اخمام از دردش توهم میره.. مردک خودشیفته پرمدعا..امیدوارم یکی یکی اون دندونای ردیف و سفیدت و عصب کشی کنی.

بوسه شو جواب ندادم و با کنار کشیدنم چونم لای دندونای تیزش جا موند.. رد دو ردیف قرمزی که بالا و پایین صورتم و تزئین کرده.

 

میرم پایین و هنوز بساط صبحانه روی میزه.. انگار باید دو وعده رو باهم یکی کنم.

با تماس خاتون خاطر جمع از مادرم تونستم یه دل سیر به شکمم برسم. اینبار هامرز و سروش بدون اون سر خر امیر، موقعی سرو کله شون پیدا میشه که دارم با مریم صحبت میکنم.

_میگم خریت نکنی سامی، خرت کنه بزنه پاره ات کنه بعد گردن نگیره!

 

از نگرانیش در لفافه جملات قصارش خنده ام میگیره اما در ادامه حرفش اخمام توهم میره.

_قبلش بگو یه چیزی به اسمت کنه ویلایی، آپارتمانی یا از اون ماشینایی که تو حیاطش ردیف کرده بود اونام قیمتش کم از خونه نداره.

_مرسی واقعا پاره نشم، شدمم با یکی از اون ماشیناش حل میشه؟ با اونا برابرم کردی!

 

 

 

 

 

 

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.2 / 5. شمارش آرا 120

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

پارت های قبلی همین رمان
رمان های کامل

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Batool
1 ماه قبل

مررررسی قاصدک جون خسته نباشی عزیزدلم
وای نکنه هامروز وسروش حرفاشو بشنون بدجور ضایع میشه🤦‍♀️🤦‍♀️

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x