رمان هیلیر پارت ۱۴۳

4.5
(86)

 

آره من حاج فکورو دعوت کرده بودم خونم.

برای این که بیاد و ببینه رویین چطوری پیانو می زنه! بیاد و ببینه رویین بدون نقاب چقدر درخشان و زیبایست. بعد باید می بردمش کلبه حود رویین رو نشونش می دادم.

باید می فهمید من چه آدمی رو به چی تبدیل کردم.

 

خندید و گفت:

 

– آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب!

 

و بعد گونمو بوسید و برگشن سر جاش.

میشخندمو نمی شد جمع کنی.

از آینه زل زده بودم به صورت کبود شده حاجی که تو پرایدش داشت پشت سر ما میومد. پرسیدم:

 

– این حاجیتون با این همه یال و کوپال و مدال و درجه واقعا ماشینش همینه؟ پرایدش داره گریه می کنه! صدای گریه هاش میاد!

 

شری تکون داد و گفت:

 

– مرسدس بنز داره مرتیکه! اینو برای کارش استفاده می کنه. اونو برای بیرون رفتن با خانوم بچها و کارای خصوصی.

 

پرسیدم:

 

– اینو از کجا میشناختی که همه اون آدما رو به این لو دادی؟

 

سری تکون داد و گفت:

 

🎆HEALER

🖤#PART_718

 

 

 

– از تو دفترچه تلفن مافوقم شمارشو کش رفته بودم. میدونستم با یه مهره کوچیک نمیشه این شطرنجو برد.

 

لبخندی زدم و گفتم:

 

– چه استراتژی خوبی! همین یارو بهت پیشنهاد ریاست داده؟

 

سری تکون داد و گفت:

 

– کار خودشه! در واقع من توی پادگان شخصیت منفوری بودم ولی این طرف من بود برای همین کسی نمیتونه بلاییی سرم بیاره.

 

سری به نشونه تایید تکون دادم. به خاطر جاده سنگلاخ و خاکی مثل مته برقی توی جیپ هی بالا پایین می شدیم. نگاه کردم دیدم حاجی هم پشت سر ما همین حالو داره.

 

گفتم:

 

– رویین یه خواهشی ازت دارم نه نگو!

 

جواب داد:

 

– نه!

 

خندیدم و گفتم:

 

– زهرمار! بذار اصلا بگم چیه بعد مخالفت کن. بگم؟

 

🎆HEALER

🖤#PART_719

 

 

جواب داد:

 

نه دل ا! از این برق توی چشمات و حالت خر ذوق صدات مشخصه میخوای یه کرمی بریزی که این جلوی فکور اصلا خوب نیست. هیچ ریسکی قبول نمی کنم جلوش.

 

جواب دادم:

 

– نخیرم! اتفاقا درخواست خیلی خوبی بود. توروخدا! رویین! رویین! توروخدا! تورخدا… رویین! رویین!

 

مستاصل نگاهم کرد. گفتم:

 

– قبول کن! قبول کن دیگه!

 

سری تکون داد و گفت:

 

– دختر تو واقعا خطرناکی!

 

نیشخندی زدم و گفتم:

 

– مرسی! مرسی! عشق منی تو! خیلی خوب میشه! حالا ببین! اصلا حال هممون خوب میشه!

 

لب گزید و با خنده گفت:

 

– اصلا تسکین دهنده نبود! خب! درخواستت چیه؟

 

نیشخندی زدم و گفتم:

 

🎆HEALER

🖤#PART_720

 

 

– دیگهه قبول کردی و نمیتونی بزنی زیرش. رسیدیم خونه بعت میگم. تو هم باید حتما اجراش کنی وگرنه…

 

موذیانه گفت:

 

– وگرنه چی؟

 

با خنده خودخواهی گفتم:

 

– وگرنه تا یه هفته خبری از من نیست! یعنی یه هفته رو که برای پریود از دست دادی، بقیه اشم برای قبول نکردن خواسته منه!

تازه بعدشم ممکنه برات ناز بیام کسی نمیدونه.

 

-دوباره میگم! تو واقعا خطرناکی! واقعا! باشه! قبول!

 

خندیدم و ماشینو پارک کردم. از جیپ پریدم پایین و رو کردم به حاجی و گفتم:

 

– پیاده شو حاج فکر! این جا خونه من و رویینه! میدونم به خاطر این بالا پایین شدنا شاید بخوای بالا بیاری!

 

رویین کوبید تو پیشونیش و با خندی سری برای فکور تکون داد. من ولی با ذوق گفتم:

 

– بیاید! بیاید پایین که روییین میخواد برامون پیانو بزنه!

 

رویین خشک شد و با کیسه های خرید توی دستش همون جوری وسط کار زل زد به من! براش چشمکی زدم!

منم برنامه های خودمو داشتم بلاخره!

 

🎆HEALER

🖤#PART_721

 

 

فکور خودشو زد به اون راه و مثلا متعجب شد و گفت:

 

– رویین؟ پیانو بزنه؟

 

چشمکی به رویین که حالا کم کم داشت مثل گاوی که به یه ماتادور سرخ پوش نگاه می کنه به من نگاه می کرد زدم و گفتم:

 

– بله بله! رویین! پیانو! بیاید، هم زمان که موسیقی زنده میشنویم منم براتون لازانیا درست می کنم. رویین عاشق لازانیا های منه.

 

رفتم طرف فکور و آستینشو گرفتم و گفتم:

 

– شما اسم کوچیکتون چیه؟

 

به خاطر این که آستینشو گرفته بودم معذب نشد، رویین اخطار داد:

 

– دلیار! بسه حاجی رو اذیت نکن!

 

چشمامو تو کاسه چرخوندم و گفتم:

 

– من اون روی نظامی حاج فکورو ندیدم رویین! نمیخوام هم ببینم! من این جا یه آقای مهربون و محترم میبینم که مافوق عشقمه و لایق احترام. لطفا دخالت نکن توی روابط من و حاجی؟ مگه نه؟

 

و نگاه جدی ای به فکور انداختم. فکور نگاه ریزی به رویین انداخت و گفت:

 

– راست میگه رویین! برو وسیله ها رو ببر داخل؛ منم با دلیار خانم میام. اسم من معینه!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.5 / 5. شمارش آرا 86

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

پارت های قبلی همین رمان
رمان های کامل

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
camellia
1 ماه قبل

مرسی قاصدک جونم.😘❤

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x