رمان هیلیر پارت 142

4.5
(79)

 

رویین پرید وسط حرفم و گفت:

 

– مخ مافوقمو نخور دل آ! بیا این درو باز کن.

 

مخفیانه به فکور که مات و مبهوت بهم نگاه می کرد نگاه اخطار آمیزی انداختم و رفتم طرف ماشین درشو باز کزدم و گفتم:

 

– من و حاجی داشتیم درباره این که چرا اسلحه حمل می کنه بحث می کردیم. به نظر میاد هیچ کدوم ا ما بلد نیست اون کی رو قانع کنه. آخه حاجی یه جور عجیبی اصرار داره برای مواقع ضروری…

 

رویین وسایلو گذاشته بود توی جیپ، درشو بست، رو کرد سمت من و دستاشو گذاشت دو طرف صورتم و گفت:

 

– دل آ… ببند عزیز دلم!

 

– واسه چی میخندی؟ مگه دروغ میگم؟ اصلا ذات کار اشتباهه! از بیخ غلطه…

 

خنده صداداری کرد و گفت:

 

– دورت بگردم… انگار یه دختر بچه ده ساله رو…

 

رو کردم سمت فکور و گفتم:

 

– این جدید بود! تاحالا بهم نگفته بود دورت بگردم! توجه، ثانیه های بعدی شامل صحنه هاییست که ممکن است برای همه مناسب نباشد.

 

و بعد بی خیال و با آرامش تمام بوسیدمش…!

 

🎆HEALER

🖤#PART_713

 

 

 

صدای لا اله الا الله حاجی حین بوسه لبخند روی لبم اورد. رویین لباشو آروم از روی لبام برداشت، چشماشو باز کرد و پچ پچ کرد:

 

– ده سال قطه قطره آبرو جمع کرده بودم دلیار!

 

نیشخندی زدم و گفتم:

 

– همه اون قطره های آبروتو به فاک دادم. دیگه شل کن!

 

و بعد عمیق تر بوسیدمش!

 

***

– دل آ گندت بزنن باشه؟

 

خندیدم و گفتم:

 

– باشه!

 

حرصی گفت:

 

– دیگه چرا دعوتش کردی خونت؟

 

بی خیال دنده عوض کردم و گفتم:

 

– خونمون! عادت کن!

 

🎆HEALER

🖤#PART_714

 

 

 

– دلیار!

 

خندیدم و گفتم:

 

– جانم! بابا طوری نشده که! این مافوقتم مثل خودته! همش دک و پوزه! باده! زیر این شخصیت اسلحه کش و اخمای صد کیلیوییش دلش کوچیکه. منو یاد تو انداخت. خواستم از اعجاز دلیار استفاده کنم و دعوتش کنم خونمون.

 

– دک پوز؟ باد؟

 

قهقهه زدم و گفتم:

 

– این همه حرف زدم همینو گرفتی از حرفام؟ میخوام بگم اینا همش فیلمشه! درواقع شخصیت گوگولی و مهربونی داره!

 

زد زیر خنده و گفت:

 

– تو الان به فکور گفتی گوگولی؟ سگ شماره دوی منطقه ما رو گفتی گوگولی دل آ؟

 

پرسیدم:

 

– سگ شماره یک کیه؟

 

نیشخندی زد و با تک سرفه ای خیره شد به بیرون! پقی زدم زیر خنده و گفتم:

 

– تویی؟ وای جر!ببین یه برنامه هایی برای سگ شماره یک و سگ شماره دو دارم که خدا به دادتون برسه!

 

🎆HEALER

🖤#PART_715

 

 

 

با ابروهایی که بالا انداخته بود:

 

– برنامه های متفاوت دیگه؟

 

سری تکون دادم و گفتم:

 

– صد درصد! یه سری برنامه های تخصصی با سگ شماره یک دارم که خیلی تخصصی تر از اونن که پابلیک بشن. و یه سری برنامه های مشترک با سگ یک و دو دارم که اونا کاملا عمومیه.

 

خندید و گفت:

 

– گوله نمکی دلیار! حالا فکور داره به حال من تاسف می خوره! میگه این طفل معصومم بعد از یه عمر پادشاهی توی پادگان دست آخر یه اسکل گیرش اومده که یه تخته اش کمه!

 

خوب بود که این طوری فکر می کرد و حتی گوشه ذهنش هم نمی رسید چه سخنرانی غرایی برای فکور کردم.

نیشخندی زدم و گفتم:

 

– اشکال نداره! حاجی هم می فهمه علف باید به دهن بزی شیرین بیاد.

 

خندید و چیزی نگفت. پرسیدم:

 

– این حاجی خودشم توی پادگان شما بود؟

 

جواب داد:

 

– نه! فرمانده کل این استانه! به زودی ارتقا میگیره و کلا همه کاره میشه.

 

🎆HEALER

🖤#PART_716

 

 

 

خوب بود! من شاه ماهی تور کرده بودم. بعد از خوروندن اون همه اطلاعات راجع به رویین بهش، انتظار داشتم سریع از کار بر کنارش کنه! اگه این کارو نکنه جرش میدم.

اره این یکم دخاالت کردن تو کار رویین میشه و دست آخر خودشه که باید تصمیم بگیره با من بیاد امریکا یا بمونه همین جا و کار سابقشو ادامه بده.

اما خب من باید راهنماییش می کردم به راه راست! اگه به راه راست هدایت نمی شد

چاره ای نداشتم جز این که راه راستو سمت رویین کج کنم!

 

– دلیار تموم کرک و پر منو ریختی. هر چی به افتضاح توی فرشگاه فکر می کنم بدتر میشه.

 

جواب دادم:

 

– اتفاقا خوب شد! بذار این روی شخصیتت رو هم ببینه! ببینه یه نفر تا این حد عاشقته، بفهمه یه نفر چشم به راهته و این قدر بهت ماموریتای غیر ممکن و سخت نده.

 

خندید و گفت:

 

– من از کسی دستور نمیگیرم که دیوونه! خودم بخوام یرم ماموریت، نخوام نمیرم کسی هم تخم نداره باهام مخالفت کنه! ربطی به این طفلی نداشت که این طوری ترسوندیمش. اون بوسه چی بود جلوش!دلیار دیگه این کارو نکنیا!

 

سری تکون دادم و گفتم:

 

– کاری نکن که دلم بخواد در لحظه بوست کنم. الانم جلف بازی رو تموم کن. پشت سرمونه، داره ما رو میبینه! ببین خودت میخاری! سرتو ببر عقب!

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.5 / 5. شمارش آرا 79

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

پارت های قبلی همین رمان
رمان های کامل

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
camellia
1 ماه قبل

و مرسی,به خاطر این 😍😘

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x