رمان ماتیک پارت 201

4.2
(312)

#part796 ‌‌مــــــ💄ــــــاتیک

لادن بغض کرده سمتش برگشت و نالید

_ آره! 18 سالمه
آخرین خاطره هام مال هجده سالگیه
میدونی بعدش چی شد؟
سه سال رفتم کما ، ماه ها فلج بودم ، بهم تهمت زدن ، خانوادم روندنم ، کتک خوردم ، تحقیر شدم ، خودکشی کردم و تا پای مرگ رفتم
اینا رو از عمرم حساب کردی که بالای هجده سال شدم؟

ساواش نفس زنان موهای خودش را چنگ زد و شیشه را پایین داد

شاید با خنک می‌توانست آرامش کند

لادن آرام زمزمه کرد

_ کنارشون حس می‌کردم خود واقعیمم!
همون لادنی که حس میکرد از اون سرخوش تر تو دنیا نیست
همه غصه هامو فراموش کردم
انگار بار هجده ساله بودم

ثانیه ای مکث کرد و بعد پشیمان زیرلب پچ زد

_ معذرت میخوام

ساواش حرفی نزد

تا خانه صدای بینی دخترک تنها سکوت را برهم میزد

وارد پارکینگ که شدند ساواش دستمال کاغذی را سمتش گرفت و غر زد

_ بسه حالمو بهم زدی

لادن دستمال را مقابل صورتش گرفت و با صدای گرفته پرسید

_ چیکار کنم؟ فین کنم توش؟

ساواش چشم غره ای به او رفت و پیاده شد

#part797 ‌‌مــــــ💄ــــــاتیک

لادن خیالش راحت شده بود که خطر از بیخ گوشش گذشت

به محض ورود به خانه سمت پیتزاهای سرد شده دوید

_ خیلی گرسنمه

ساواش طعنه زد

_ عجیبه ، ظهر اندازه‌ی بیست نفر خوردید!

لادن با دهان پر نالید

_ من هیچی سفارش ندادم بخدا

ساواش با تاسف سر تکان داد

_ چهارتا لاشخور جمع کردی دور خودت

لادن اسلایس دیگری برداشت و ساواش بی توجه به او وارد حمام شد

احساس می‌کرد شانه هایش از حرص و جوش های امروز گرفته است

دوشی چنددقیقه ای گرفت و با بدن نم دار تنها شلوارکی پوشید و به شکم روی تخت دراز کشید

بدنش کوفته بود

بیست دقیقه بعد لادن وارد شد

به خیال خواب بودن ساواش لباس هایش را به آرامی عوض کرد و خبر نداشت او چطور در سکوت خیره‌ی بدنش است

#part798 ‌‌مــــــ💄ــــــاتیک

تیشرت بلندی که تا روی ران هایش می‌رسید را بی لباس زیر پوشید و زمزمه کرد

_ آخیش

صدای ساواش از جا پراندش

_ بیا شونه های منو ماساژ بده

_ بیداری؟

_ نه تو خواب دارم حرف می‌زنم!

لادن خسته خودش را روی تخت انداخت

_ شب بخیر استاد

صدای ساواش جدی بود

_ شوخی ندارم باهات خانم کوچولو
هنوزم عصبی‌ام حالا حالاهام یادم نمیره پس حرف گوش بده

لادن پوف کشید

_ چیکار کنم؟

_ روغن ماساژ تو کمد حمامه

لادن دهانش را کج کرد و بی صدا ادایش را درآورد

_ دهنتو کج نکن برای من!

دخترک به سرعت صاف نشست

_ کج نکردم! وقتی نمی‌بینی الکی تهمت نزن

_ نبینمم می‌شناسمت

#part799 ‌‌مــــــ💄ــــــاتیک

همراه روغن برگشت و از حرصش بی احتیاط زانویش را روی باسن ساواش گذاشت و پشت کمرش نشست

صدای ناله‌ی دردآلودش لبخند روی لبش آورد

_ توله سگ وحشی

انگشتانش را پشت گردنش کشید و مشغول شد

_ مودب باش استاد

_ پایین تر درد میکنه

لادن دستش را نوازش وار از گردنش پایین تر کشید

_ اینجا؟

_ آره

لادن با شیطنت دستش را آرام پایین تر داد

ساواش دندان هایش را روی هم فشرد

ماساژ دادنش زیادی با ناز و لطافت بود!

دست هایش هرازگاهی از قسمتی که مشغول ماساژ دادنش بود تجاوز می‌کرد و تمام بدن ساواش از گرمای انگشتانش متقبض می‌شد

با صدایی خش دار غرید

_ بیا بالاتر ، رفتی اونجا چیکار؟!

لادن به صدای شاکی اش خندید و با شیطنت دستش را روی مهره های انتهایی کمرش کشید

_ اینجاها درد نداره؟

#part800 ‌‌مــــــ💄ــــــاتیک

ساواش جوابش را نداد

با چشمان بسته منتظر ماند

لادن با بدجنسی هرازگاهی دستانش را روی پهلوهایش سر می‌داد

انقباض بدن ساواش را زیر دستانش کاملا حس میکرد

خودش را پایین تر کشید و دستانش را نوازش وار روی پوستش حرکت داد تا کاملا عاصی شود

_ بهتر شد؟

ساواش گرفته تشر زد

_ لادن؟

_ بله؟

ساواش تک کلمه‌ای جواب داد

_ نکن

لادن ریز خندید و به کارش ادامه داد

_ بکنم چی میشه؟

انتظار نداشت ساواش آنطور سریع سمتش برگردد

دخترک بی تعادل روی بدنش پرت شد و دست های ساواش کمرش را چسبید

او را روی تخت برگرداند و خودش را بالا کشید

حالا روی بدنش خیمه زده بود

کنار گوشش آرام غرید

_ اون وقت منم می‌کنم ، بعد از برنامه‌ی فردات عقب میمونی تا دو روز غر میزنی

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.2 / 5. شمارش آرا 312

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

پارت های قبلی همین رمان
رمان های کامل

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
خواننده رمان
1 ماه قبل

چه عجب اینم پیداش شد نمیدونم چرا نویسنده ها از آزار دادن خوانندهها خوششون میاد

1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x