رمان ماهرو پارت 111

4.1
(103)

 

 

یه پیام تو واتساپ واسم اومده بود.

وارد واتساپ شدم.

با دیدن فیلمی که تو واتساپ فرشته واسه ام فرستاده بود، استرس و فشار همه وجودم و گرفت!

 

 

نه دل باز کردن فیلم و داشتم، نه پاک کردنش!

 

 

دلم می خواست گوشی و بکوبم تو دیوار…

دوباره داشت شوک عصبی بهم وارد میشد!

 

 

سرم و بین دستام گرفتم و جیغ بنفشی کشیدم.

 

 

به ثانیه نرسید در باز شد و فرهاد وارد اتاق شد.

_چیشده ماهرو…

چرا جیغ می کشی دختر ؟!

 

 

عصبی با دردی که عر لحظه بیشتر میشد به گوشیه افتاده جلوم اشاره کردم و گفتم:

_اون…

اون فرشته واسم فیلم…فیلم فرستاده!

نمی دونم…نمی دونم فیلم چیه اما می‌دونم واسه چزوندن  منه…

 

 

با حالت هیستریک تکون می خوردم که فرهاد کنارم نشست و شونه هام و محکم گرفت:

_فکر می کنی فیلم و فرستاده واسه اذیت کردنت؟!

 

 

سری به معنای اره تکون دادم و قطره اشکی از گوشه چشمم چکید.

 

 

فرهاد با انگشت اشاره، قطره اشکم و گرفت و گفت:

_پس اهمیت نده!

پاکش کن و فراموش کن!

اینطوری تو اونو اذیت کن!

 

 

با تعجب بهش نگاه کردم که خودش گوشی و برداشت و جلوم پی وی فرشته رو پاک کرد.

 

 

_اها…

ببین تموم شد رفت.

حالا فرشته عصبی میشه و میسوزه که تو اصلا بهش اهمیت ندادی و پیامش و ندیدی!

 

 

سرم درد میکرد و زیر دلم تیر می کشید.

_حالم بده…

 

 

فرهاد روی تخت درازم کرد و گفت:

_بگیر یه چند ساعت بدون فکر کردن به چیزی بخواب…

حالت بهتر میشه…

اما به هیچ چیزی فک نکن!

 

 

چشمام و بستم و اون پتو رو روم مرتب کرد.

_اها…

آفرین دختر خوب!

منم میرم بیرون راحت بخوابی…

 

 

 

می گفت به چیزی فکر نکنم.

اما مگه میشد ؟!

چطور می تونستم به زندگی خراب شده ام فکر نکنم؟!

 

 

اه عمیقی کشیدم و چیزی نگفتم.

کمی بعد چراغ خاموش شد و صدای بهم خوردن در،خبر از رفتن فرهاد می داد.

 

 

دردم کمتر نشده بود.

چشمام و باز نکردم و اونقدر تو همون حالت موندم که بالاخره نمی دونم چند ساعت بعد بود که گیج شدم و به خواب فرو رفتم….

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.1 / 5. شمارش آرا 103

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

پارت های قبلی همین رمان
رمان های کامل

دانلود رمان مهکام 3.6 (9)

بدون دیدگاه
خلاصه : مهران جم سرگرد خشنی که به دلیل به قتل رسیدن نامزدش لیا؛ در پی گرفتن انتقام و رسیدن به قاتل پا به سالن زیبایی مهکام می ذاره! مهکام…

دانلود رمان اسطوره 3.6 (43)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان: شاداب ترم سه مهندسی عمران دانشگاه تهران درس می خونه ..با وضعیت مالی خانوادگی بسیار ضعیف…که برای کمک به مادرش در مخارج خونه احتیاج به یه کار نیمه…

دانلود رمان جهنم بی همتا 4.2 (15)

بدون دیدگاه
    خلاصه: حافظ دشمن مهری است،بینشان تنفری عمیق از گذشته ریشه کرده!! حالا نبات ،دختر ساده دل مهری و مجلس خواستگاریش زمان مناسبی برای انتقام این مرد شیطانی شده….…

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x