رمان پسرخاله

رمان پسرخاله پارت 167

 

 

 

بلیط توی دستم رو به متصدی دادم و با قدمهای آروم از لا به لای جمعیت گذشتم و رفتم داخل.

نمیدونم چیشد که خیلی یهویی تصمیم گرفتم بیام اینجا اما از تنهایی، از تنها بودن تو خونه و یا بهم زدن خلوت بابا گلی جون خسته بودم.

دلم میخواست کم کم به بعضی چیزها عادت کنم.

مثلا به نداشتن یاسین یا حتی نبودن یه دوست خوب مثل یاسر…

باید دوباره به این شهر و آدمهاش عادت میکردم.

باید میپذیرفتم الان شیرازم نه دیگه تهران…

صندلی ای که اون رزرو داشت تو ردیف اول بود.

یه جورایی میشد گفت تو ردیفی که گروه کاملا تو معرض دید بودن و تماشای کنسرت لذت بخش تر.

کیفمو از روی دوشم پایین آوردم و به آرومی روی صندلی نشستم.

تقریبا تمام صندلی ها به شوق دیدن اون خواننده ی معروف که امیرحسین هم یکی از نوازندگان ویلوینش بود پر شده بود.

یه صندلی خالی کنارم بود که زیاد به چشم میومد .

سرم رو برگردوندم و به اون جای خالی خیره شدم و زمزمه کنان باخودم گفتم:

 

 

“چی میشد اگه تو اینجا نشسته بودی یاسین !؟”

 

 

گاهی نبود بعضی ها چنان تو ذوق میزنه که هر لحظه و هرروزت رو درگیر خودشون میکنه.

مثل الان من که به طرز احمقانه ای دلم میخواست عین همه دختر پسرای زوج دور و برم تصور کنم یاسین اینجا کنارم روی صندلی نشسته و منم تنها نیستم.

یعنی به درجه ای از دلتنگی رسیده بودم که به یه یاسین خیالی هم راضی بودم.

دور و بر من پر از دختر پسرایی بودن که از شدت خوشحالی رو پا بند نمیشدن و فکر کنم فقط این من بودم که تک و تنها اونجا نشسته بودم و تو سکوت کامل رو به رو رو نگاه میکردم …

 

چند لحظه بعد رو همون صندلی خالی یه نفر نشست.

آخ!

دقیقا جایی که یاسین رو تجسم کرده بودم.

فکر کردم یه غریبه است تا اینکه صدای امیرحسین به گوشم رسید:

 

 

-سلام! خوش اومدی گارسن بداخلاق!

 

 

خیلی زود سرم رو برگردوندم سمتش و نگاهش کردم.

لبخند عریضی زدم و گفتم:

 

 

-سلام مرسی…ولی باور کن بداخلاق نیستم.

 

 

جاخوردگی من باعث شد رو صورتش یه لبخند بشینه.

خودش هم فهمید از یهویی ظاهر شدن غیرمنتظره اش چقدر جاخوردم.

آروم اما با خوشحالی واضحی گفت:

 

 

-صد البته که نیستی‌ اصلا بابد به تو مدال خوش برخوردی بدن…

 

 

خجل نگاهش کردم و گفتم:

 

 

-دیگه تکرار نمیشه….

 

 

لبخند زد و گفت:

 

 

-قبوله…خیلی خوشحالم که اومدی! راستش فقط یک درصد احتمال میدادم بیای…

 

 

خندیدم و پرسیدم:

 

 

-فقط یه درصد!؟

 

 

سرجنبوند و گفت:

 

 

-آره!

 

 

با تاسف و البته شوخ طبعانه گفتم:

 

 

-خیلی مایوس بودی!

 

2

admin

تو کانال رمان من عضو بشید تا هر وقت پارت جدیدی تو سایت گذاشته شد متوجه بشید ادرس کانال رمان من https://t.me/romanman_ir تو گوگل نام کانال رمان من رو جستجو کنید از اونجا هم میتونید پیدا کنید

نوشته های مشابه

‫23 دیدگاه ها

    1. بیشتر بنویسه ولی همین جوری فایدش چیه من تغریبا با نظر همه تا جایی موافقم ببینید اینکه اون داره با پسره حرف میزنه اشکالی ندارع ولی اگه عاشقش بشه و جای یاسین رو بگیره خیلی بد میشه و من دیگه ادامه نمیدم خوندن رو….
      اینکه الان یاسین کجا هست هم واقعا ضعف رمان رو نشون میده
      نویسنده عزیز یه زمان هفتاد پارتی ولی قوی ارزشش خیلی بیشتر از یه رمان با صد و خورده ای پارت بی محتوا از نظر خواننده هست اگه واقعا وقت میزاری و نظر هارو میخونی لطفا توجه کن

  1. الان چی بگم؟
    همین؟
    دیدین گفتم اون داره جای یاسینو میگیره .
    متاسفم نویسنده با این نوشتنت یکم سر سختی تو وجود سوفیا قرار بده .
    باهمه گرم میگیره .
    بابا رمانت داره چرت میشه بخدا.

    1. انتظار داری به برادر مادر ناتنیش بگه بیف بیف بو میدی جواب سلامتم نمیدم؟؟این نشونه بی فرهنگیه.پارت قبل کامل نشون داد که از همه خوشش نمیاد.اگه انقدر حرف زدنم نباشه که تو ادم منحرفی هستی نه نویسنده.اینکه با همه میگه میخنده نشون اجتماعی بودنشه نه نشانه ی کرم داشتن.شما حتی به خودتون زحمت نمیدین از یه دید دیگه به داستان نگاه کنین فقط به دنبال نقد بدین.اگه انقدر از این رمان بدت میاد نخون.یا حداقل کامنت منفی ننویس تا ببینی اخرش چی میشه

      1. دقیق گفتی؟
        پارت قبل کجا نشون داد که از همه خوشش نمیاد اول که با بهراد بود.
        یه ذره یاسین بهش توجه کرد.
        یهو عاشقش شد.
        الانم
        کسی که بار اول میبینیش یهویی باهاش گرم نمیگیری.
        بعدشم کجا مادر ناتنیی
        میشه زن بابا که اونم حالا نامزد کردنه
        در کل دختر شل وارفته هستش؟
        مثلا نشستن سر صندلی حرص مشتری در اوردن این با فرهنگییه
        من که یه ذره فرهنگ ندیدم از صوفی

  2. اونا که عشق خالص نبودن.
    عشق حقیقی همینه.
    الانم بعد از کنسرت به یه شام‌دو نفره و بعدشم یه بغل و ….

  3. یه سوال بپرسم؟الان یاسین کدوم گوریه؟مگه نفهمید پدرش با سوفیا شرط بسته؟ خوب الان چرا نمیاد دنبال سوفیا؟تو تهران داره چ غلطی میکنه؟😂😂

  4. اگه داستان اونجوری که بهار میگه بشه واقعا دیگه چرته و همچنین من سوال نازنین جان رو داشتم الان یاسین کجای داستانه؟
    دیگه داره به فنا می‌ره رمانت بابا 😐🥺😕

  5. اگه اونجوری که بهار میگه باشه خیلی مزخرف میشه
    وهمچنین سوال نازنین جان الان یاسین کدام قبرستانی به سر میبرد اینجوری سوفیا رو دوست داشت ؟ واقعا رمانت داره مزخرف میشه .
    حالا سوفیا با این ازدواج نکنه عین مادرش بعد یه بچه طلاق بگیره بره با یاسین.

  6. حالا یاسین بیخیال••••••••••
    امیدوارم یکی پیدا بشه جلوی این دختره رو بگیره حداقل رفتارش با این یکی پسره کنترل شده باشه دیگه به جاهای•••••••• نکشه عین این ندید بدیدهای (با عرض معذرت) عقده ای

  7. اون موقع ها زنگ انشا کلمات درشت مینوشتیم و فاصله میزاشتیم تا بشه چند صفحه دقیق کاری که نویسنده میکنه.دیگه چند خط مینویسی فاصله نزار .
    بعدشم‌یکی این دختره رو بگیره دل که نیست دروازه هر دقه واسه یکی کف میکنه.

  8. انتظار دارین یاسین عین این داستانای مزخرف بیاد قهرمانانه زرت بزنه پسرخ رو ناکار کنه با خوبی و خوشی زندگی کنن؟یاشما اطلاعیاز دنیای حقیقی ندارین یا دنبال ابکی بودن بیشتر رمانین.
    تا الان و تا اینجا قلمت برای بار اول یا شایدم دوم بد نبود و نمیشه بیشتر از این گله کرد.ولی درکل رمانت بدک نیست هرچند که کامنتارو نمیخونی.ولی همینکه رویه ی داستان و تغییر دادی نشون از اینه که میخونی ولی جواب نمیدی

    1. اخه چرا باید بیاد این پسره رو ناکار کنه.
      انتظار دارم صوفی خیلی بهتر رفتار کنه هیچ دلیلی نداره که پیشنهاد کنسرت قبول کرد.
      بعدشم اول که بی ادبی کرد نفهمید برادر زن باباشه
      بعدش که فهمید بی فرهنگیه دعوتشو قبول نکنه

    2. میدونی در زندگی حقیقی یه دختر خیلی زود وا نمیده.
      یه دختر اینقدر لحظه به لحظه عاشق نمیشه.
      فرهنگ یعنی صوفی باید کار مشتری رو راه بیاندازه نه اینکه بشینه باهاشون لاس بزنه.
      اگر هر کسی غیر برادر گلی هم بود بازم حتما میخواست دعوتشو قبول کنه؟؟؟
      پس نباید یه ذره واسه خودش حرمت قائل بشه

  9. بابا کلا ۴ خط بود که ۳یا ۴ روز طول کشید ، چه خبر بابا؟ما این همه معطل میشیم کع همینقدر بخونیم؟
    راستش من که از همون اول به عشق یاسین شک داشتم حس می کنم با اینکه اول از سوفیا دوسش داشت ولی باز هم سوفیا عاشق تره .چون اگر یاسین عاشق تر می بود حداقل میامد دنبالش .
    این داستانش مثل مادرش میشه با این ازدواج می کنه بعد بچه دار میشه که یاسین میاد و سوفیا از پسره طلاق می گیره .و باز هم همون آش و همون کاسه.

    خیلی داری دیر می کنی همش روی یه قسمتی دو یا ۳ قسمت که توی کافه بود حالا معلوم نیست چند روز توی کنسرت باشهههه….

  10. یعنی بخدانمیدونم چی بگم
    مسخرمون کردی نویسنده جان این چه وضع پارت گذاریه
    بعد سه،چهار روز این چه پارت گذاریه آخه تامیای بری تو اوجش رسیدی به تهش😕😐

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن